معاد ، يعنى از نظر اسلامشناسى شيعى اصول اسلام پنجتاست .
در مسألهء عدل الهى در دو قسمت بحث شد : يكى اينكه آيا خلقت و تكوين عالم از آسمان و زمين ، از جماد و نبات و حيوان ، از دنيا و آخرت ، بر موازين عدالت و موافق عدالت است و در خلقت و آفرينش به هيچ موجودى ظلم نمىشود و اين عالم به عدل برپاست ؟ آيا « بالعدل قامت السّماوات و الارض » ( 1 ) ؟ يا اينكه خداوند چون اراده و مشيّتش مطلق است و هيچ چيز نمىتواند ارادهء او را محدود كند ، فعال ما يشاء است ،
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
( 2 ) و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ
( 3 ) ، خلقتش تابع هيچ ميزان و هيچ قاعده و قانونى نمىتواند باشد ، هر چه او بكند عدل است نه اينكه هر چه مقتضاى عدل است او مىكند .
لهذا در جواب اين سؤال كه آيا خداوند در قيامت بر وفق موازينى كه موازين عدل است رفتار مىكند و طبق حساب و قاعدهاى يكى را به بهشت مىبرد و ديگرى را به جهنم ، يا اينطور نيست ؟ آنها گفتند اينطور نيست ، هيچ قانون و ناموسى نمىتواند حاكم بر فعل حق باشد ، هر قانون و ناموسى تابع فعل او و امر اوست ، عدل و ظلم هم تابع فعل اوست . اگر او مطيع را به جهنم ببرد و عاصى را به بهشت ، بازهم چون او كرده عدل است . اراده او و فعل او تابع ميزانى و خاضع در برابر قانونى نيست ، همهء قوانين و موازين تابع اراده او هستند .
اين يك قسمت دربارهء اصل عدل كه راجع به اساس خلقت موجودات و نظام عالم بود كه آيا موافق با ميزان عدل است يا نه ؟
قسمت ديگرى مربوط به نظام تشريع است ، مربوط به دستورهاى دينى است ، مربوط به اين است كه دستورهاى الهى كه به وسيلهء پيغمبر اكرم ( ص ) رسيده و به نام شريعت و قانون اسلامى خوانده مىشود چطور ؟
آيا نظام تشريع تابع ميزان عدل است يا نه ؟ آيا عادلانه وضع شده و هر حكمى تابع يك حقيقت و يك مصلحت و مفسدهء واقعى است ، يا اينطور نيست ؟
وقتى كه به قوانين شريعت اسلام نگاه مىكنيم مىبينيم يك سلسله چيزها تحليل و تجويز و بلكه واجب شده و يك عده امور ديگر بر عكس تحريم شده و ممنوع شناخته
هامش
( 1 ) . تفسير صافى ، ذيل آيهء 7 از سورهء الرّحمن .
( 2 ) . آل عمران / 40 .
( 3 ) . مائده / 1 .