تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
مردم همراهى مىكنند با بدنهاى خودشان در حالى كه در همان وقت روحشان به محلّ اعلى پيوستگى دارد ، يعنى بدنشان با مردم هست اما روحشان اينجا نيست . مردمى كه با اينها محشورند آنها را انسانهايى مثل خودشان مىدانند و هيچ فرقى بين خودشان و آنها قائل نيستند ولى نمىدانند كه باطن او به جاى ديگرى وابسته است . به هر حال چنين منطقى است و لذا در كافى هم بابى تحت عنوان « باب الحجّة » باز كرده است و مىگويد اگر در دنيا دو نفر باقى بمانند يكى از آنها چنين انسانى خواهد بود كما اينكه اولين بارى كه يك انسان پيدا شد چنين انسانى بود . من براى اينكه شما با روح اين منطق بيشتر آشنا شويد كتاب الحجّه كافى را آوردم تا قسمتهايى را در اين زمينه بخوانم و معنى كنم . ساير مسائل - مثل اين كه امام بايد باشد تا در ميان مردم به عدالت حكومت كند يا مرجع اختلافات مردم در امور دينى باشد - همه طفيلى اين اصل است نه اينكه امام را به خاطر اينكه در ميان مردم حكومت كند بايد امام قرار بدهند . مسأله بالاتر از اين حرفهاست . اينها به اصطلاح از فوائد استجرارى يعنى از فوائد تبعى است . از هر حديثى جمله‌هايى را انتخاب مىكنم و برايتان عرض مىكنم تا معلوم شود اين منطق چه منطقى است .

روايتى از امام صادق ( ع )

روايتى است مربوط به انبياء و رسل كه يك مرد زنديق ( 1 ) از امام صادق ( ع ) سؤال
هامش
( 1 ) . كلمهء « زنديق » عنوان فحش ندارد مثل امروز كه ما به هر كس بخواهيم فحش بدهيم مىگوييم « زنديق » . در آن زمان عده‌اى به اين نام معروف بودند و از نظر خودشان اين نام فحش نبوده . مثل كلمهء « ماترياليست » در عصر ما . البته كسى كه موحد است از اين كلمه براى خودش خوشش نمىآيد ولى آن كسى كه ماترياليست است ، به اين كلمه افتخار هم مىكند . راجع به اينكه ريشهء كلمهء « زنديق » چيست خيلى حرفها زده‌اند و بيشتر نظرشان اين است كه زنادقه مانوى بودند و در اوايل قرن دوم ظهور كردند كه قرن امام صادق است . بسيارى از اروپاييها و غير آنان براى كشف ريشهء زنادقه در اسلام بحثها كرده‌اند و بيشتر نظرشان اين است كه اينها همان مانويها بوده‌اند . البته كيش مانى كيش ضد خدايى نيست بلكه مانى خودش ادعاى پيغمبرى داشت ، البته توحيدى نبود ، ثنوى بود . مانى از زردشت ثنوىتر بوده است و بسيارى احتمال مىدهند كه زردشت خودش موحد بوده ، لااقل توحيد ذاتى را قائل بوده است گواينكه توحيد در خالقيت را در كلمات او نمىشود اثبات كرد . ولى به هر حال او يك مبدأ ازلى براى كل عالم قائل بوده است . امّا مانى قطعا ثنوى بوده و خود را از طرف خداى خير پيغمبر مىدانست . ولى مانويهايى كه بعد ظهور كردند گرايش پيدا كردند به طبيعىگرى و مادىگرى و اساسا به هيچ چيز اعتقاد نداشتند .