تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
اينچنين انسان را « حجت خدا » تعبير مىكنند : « اللّهمّ بلى لا تخلو الارض من قائم للّه بحجّة » كه اين جمله در نهج البلاغه است ( 1 ) و در كتب زيادى نقل شده است و من اين را از مرحوم آقاى بروجردى شنيدم ولى يادم نيست كه در جاى ديگرى هم ديده‌ام يا نه ، يعنى دنبالش نبوده‌ام ، ايشان مىفرمود اين جمله از آن جمله‌هايى است كه حضرت در بصره بيان كرده‌اند و ديگران اعم از شيعه و سنى به طور متواتر آن را نقل كرده‌اند . اين جمله دنبال حديث معروف كميل است كه كميل گفت روزى على ( ع ) دست مرا گرفت و با خودش برد تا از شهر خارج شديم و رسيديم به محلى به نام جبّان ، همين‌كه از شهر خارج شديم و خلوت شد « فتنفّس الصّعداء » نفس عميقى كشيد ، آهى كشيد و بعد فرمود : « يا كميل ! انّ هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها ، فاحفظ عنّى ما اقول لك » دلهاى فرزندان آدم به منزلهء ظرفها هستند و بهترين ظرفها آنى است كه بهتر مىتواند نگه دارد يعنى سوراخ نداشته باشد ، هر چه به تو مىگويم ضبط كن . ابتدا آن تقسيم معروف را ذكر كرد : « النّاس ثلاثة فعالم ربّانيّ و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع » مردم سه دسته‌اند : يك دسته علماى ربّانى هستند . ( البته در اصطلاح حضرت على عالم ربّانى غير از عالم ربّانىاى است كه ما به هر كسى تعارف مىكنيم ، يعنى يك عالم واقعا و صد در صد الوهى و خالص براى خدا كه شايد اين تعبير جز بر پيغمبران و ائمه صادق نيست . ) « و متعلّم على سبيل نجاة » ( چون آن عالم را در مقابل اين متعلم گرفته ، مقصود عالمى است كه از بشرى تعلم نمىكند . ) دستهء دوم متعلمان هستند ، شاگردان آنها هستند ، كسانى كه از آنها استفاده مىكنند . دستهء سوم مردمان « همج رعاع » هستند كه « لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا الى ركن وثيق » از نور علم پرتوى نگرفته‌اند و به پايگاه محكمى هم تكيه ندارند . بعد شروع كرد از اهل زمان شكايت كردن ، فرمود من علوم زيادى دارم ولى فردى كه صلاحيت [ فراگيرى آن را ] داشته باشد پيدا نمىكنم . دسته‌بندى كرد ، فرمود هستند افرادى كه زيركند اما زيركهايى كه هر چه ياد بگيرند مىخواهند به نفع استفادهء خودشان به كار برند ، مىخواهند دين را به نفع دنياى خودشان استفاده كنند . مجبورم از آنها خوددارى كنم . عدهء ديگرى آدمهاى خوبى هستند اما احمقند ، دريافت نمىكنند يا عوضى دريافت مىكنند . تا اينجا تقريبا سخن حضرت يأس‌آور است [ زيرا به نظر مىرسد كه ] پس كسى پيدا نمىشود . ولى در
هامش
( 1 ) . حكمت 139 .