تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
خليفة اللّه و به عبارت ديگر در حد يك پيغمبر به وجود آمده و اين در منطق دين نكتهء قابل توجهى است كه چرا اولين انسانى كه در دنيا به وجود آمد ، به صورت يك حجت خدا و پيغمبر به وجود آمد در صورتى كه به نظر مىرسد كه روى مسير عادى تكاملى بايد انسانها بيايند و پس از آنكه به مراحل عالى ترقى نائل شدند ، يكى از آنها به مرحلهء نبوت و پيغمبرى برسد نه اينكه اولين انسان خودش پيغمبر باشد . قرآن براى آن اولين انسان مقام بسيار شامخى قائل است :
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ
( 1 ) . خلاصه اولين انسانى كه به وجود مىآيد فرشتگان را به شگفت وامىدارد . چه سرّى و چه رازى در كار است ؟ دربارهء اولين انسان تعبير
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
( 2 ) به كار رفته ( از روح خود چيزى در او دميدم ) . اين نشان مىدهد كه در بافتمان وجود اين موجود غير از عناصر مادى يك عنصر علوى دخالت دارد كه با تعبير « دميدم از روح خودم » بيان شده است يعنى يك چيز اختصاصى من عند اللّهى در ساختمان اين موجود دخالت كرد . بعلاوه چرا تعبير « خليفة اللّه » دارد :
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
خليفة براى خودم ؟ بنابراين در قرآن يك چنين برداشت عظيمى براى انسان هست كه اولين انسانى كه پا در اين عالم مىگذارد ، به عنوان حجت خدا ، پيغمبر خدا و موجودى كه با عالم غيب پيوستگى و ارتباط دارد پا مىگذارد . تكيه‌گاه كلام ائمهء ما روى همين اصالت انسان است به اين معنا كه اولين انسانى كه روى زمين آمده است ، از آن سنخ بوده و آخرين انسانى هم كه روى زمين باشد از همين تيپ خواهد بود و هيچ‌گاه جهان انسانيت از موجودى كه حامل روح
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
باشد خالى نيست . ( اصلا محور مسأله اين است . ) ساير انسانها كأنّه موجوداتى هستند فرع بر وجود چنين انسانى ، و اگر چنين انسانى نباشد انسانهاى ديگر هم هرگز نخواهند بود .
هامش
( 1 ) . بقره / 30 و 31 . ( 2 ) . حجر / 29 .