را هم داشتهاند يعنى نبوت را با امامت توأم داشتهاند . يك چنين حالت معنوى است .
تكيهگاه سخن ائمه در اين زمينه مسألهء انسان است به طور كلى . ما اول بايد دربارهء تصور خودمان دربارهء انسان تجديد نظرى بكنيم تا اين مطلب روشن شود .
انسان چگونه موجودى است ؟
مىدانيد دربارهء انسان كه اساسا انسان چگونه موجودى است ، دو نوع نظر است ، يكى اينكه انسان نيز مانند همهء جانداران ديگر يك موجود صد در صد - به اصطلاح - خاكى است يعنى مادى است ولى موجود مادىاى كه در مسير تحولات مادى ، آن حد اكثرى كه يك ماده مىتوانسته است متكامل شود ، تكامل پيدا كرده است . حيات ، چه در گياهان و چه در درجهء عاليترش حيوانات و چه در درجهء عاليتر از آن انسانها ، خود يك تجلّى و پرتوى است از تكاملاتى كه ماده در مسير خودش تدريجا پيدا كرده است ، يعنى عنصر ديگرى غير از عناصر مادى در بافتمان وجود اين موجود دخالت ندارد . ( اينكه « عنصر » مىگوييم ، به خاطر اين است كه تعبير ديگرى نداريم . )
هر شگفتى كه در اين موجود هست ، از همين بافت مادى او سرچشمه مىگيرد . قهرا روى اين حساب بايد اولين انسان و اولين انسانهايى كه در دنيا آمدهاند ، پايينترين انسانها باشند و هر چه كه انسان رو به جلو آمده است متكاملتر شده باشد ، خواه اولين انسان را به شكل تصور قدما در نظر بگيريم كه مستقيما از خاك آفريده شد ، يا به شكلى كه بعضى از آقايان امروز پيش كشيدهاند و خودش يك فرضيهاى است و از نظر فرضيه بودن قابل توجه است ، كه انسان انتخاب شده از يك موجودات پستتر از خودش و تحوليافتهء طبقهء پايينترى است و ريشهاش به خاك منتهى مىشود نه اينكه اولين انسان مستقيما از خاك آفريده شده .
اولين انسان در قرآن
اما از نظر معتقدات اسلامى و قرآنى و بلكه همهء مذاهب ، آن اولين انسان موجودى است كه از بسيارى از انسانهاى بعد از خودش حتى از انسانهاى امروز متكاملتر است يعنى از اوّلى كه اين انسان پا به عرصهء عالم گذاشته است ، به عنوان