امامت از ديدگاه ائمّه اطهار ( عليهم السّلام )
بحث امروز ما آخرين بحث ماست دربارهء مسائل كلى امامت . از اين پس اگر بحثهايى بخواهيم بكنيم همهء آنها جنبهء نقلى خواهد داشت ، مثل اينكه احاديثى را كه از پيغمبر اكرم راجع به امير المؤمنين رسيده است يا امير المؤمنين دربارهء امامان بعد از خودشان و همچنين حضرت رسول دربارهء آن امامان فرمودهاند و نيز اينكه هر امامى چگونه تصريح كرده است بر امام بعد از خودش ، يك يك بررسى كنيم كه اينها بيشتر جنبهء نقلى و تعيينى و تنصيصى پيدا مىكند .
بحث امروز ما بحثى است كه يك مقدارش را شايد در لابلاى عرايض جلسات پيش هم گفتهايم ولى چون مربوط به روح مسألهء امامت است ، من امروز با استناد به گفتار ائمه عليهم السلام در اين زمينه بحث مىكنم و قسمتى از كتاب الحجّه كافى را براى شما مىخوانم .
مكرر عرض كردم كه مسألهء امامت به آن معنى كه در ميان شيعه يا لااقل در زبان ائمهء شيعه مطرح است ، غير از امامت به معنىاى است كه در زبان اهل تسنن مطرح است ، و غير از مسألهء حكومت است كه در عصر ما زياد مطرح است . مسألهء امامت اساسا مسألهاى است تالىتلو نبوت ولى نه به اين معنى كه مقامش از هر نبوتى پايينتر است ، بلكه مقصود اين است كه چيزى است شبيه نبوت كه انبياى بزرگ اين