تمام شده ، من در مقابل تاريخ عذرى ندارم ، تاريخ اين حرف را از من نمىپذيرد ، مىگويند على فرصت را از دست داد . من با اينكه اين فرصت ، فرصت نيست ، ولى براى اينكه تاريخ نگويد فرصت خوبى بود و از دست داد ، قبول مىكنم . بنابراين او خودش مدعى است كه [ فرد ] نيست و الآن وقت خلافت من نيست .
دربارهء هر كسى انسان ترديد كند ، دربارهء خود على ( ع ) تاريخ هم ترديد نمىكند كه او خودش را احقّ به خلافت مىدانست از ديگران . سنيها هم اين را قبول دارند كه على ( ع ) خودش را احقّ به خلافت مىدانست از ابو بكر و عمر و . . . آن وقت چطور على ( ع ) كه خودش را احقّ به خلافت مىدانست از ابو بكر و عمر ، بعد از عثمان كه مىروند سراغش براى خلافت ، عقب مىنشيند و مىگويد من اگر بعد از اين هم برايتان مشاور باشم بهتر از اين است كه امير باشم . بنابراين چنين افرادى نداشته ، حالا به چه علل و عواملى ، بحث ديگرى است .
اما مسألهء
« وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ »
. اولا اينكه ايشان فرمودند زكات به انگشتر تعلق نمىگيرد ، اصلا به طور كلى انفاق كار خير را زكات مىگويند . اين زكات اصطلاحى كه امروز به كار مىرود ، در عرف فقها علم شده است براى زكات واجب ، و الّا در قرآن اينطور نيست كه هر جا دارد :
« يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ »
مقصود همين زكات واجب است . زكات يعنى صاف كردن مال ، پاك كردن مال و حتى پاك كردن روح و نفس . قرآن به طور كلى انفاق مالى را زكات مال يا زكات روح و يا زكات نفس مىگويد ، كما اينكه كلمهء صدقه هم همين طور است . امروز صدقه مفهوم خاصى دارد ، مثلا مىگوييم صدقه سرى . قرآن هر كار خيرى را مىگويد صدقه . اگر شما يك بيمارستان بسازيد يا يك كتاب تأليف كنيد كه خير آن به مردم مىرسد ، از نظر قرآن صدقه است ( صدقة جارية ) و لهذا كسانى از اهل تسنن هم كه خواستهاند به مفهومى كه از اين آيه برداشت شده ايراد بگيرند ، به اين كلمهاش ايراد نگرفتهاند كه زكات به انگشتر تعلق نمىگيرد ، چون آنها وارد به ادبيات عرب هستند و مىدانند كه زكات اختصاص به زكات واجب ندارد .
و اما مسألهء اينكه چرا در حال ركوع اينچنين شد ؟ اين ايراد را افرادى از قدما مثل فخر رازى گرفتهاند كه على ( ع ) هميشه در حال نماز آنچنان از خود بى خود بود كه توجه به اطراف پيدا نمىكرد ، چگونه شما مىگوييد كه در حال نماز اين طور شد ؟
جواب اين است كه اولا اينكه على ( ع ) در نماز از خود بى خود مىشد ، يك حقيقتى