كند براى او فضيلت است و جايزه دارد اما اگر همان مسأله را شاگرد كلاس نهم حل كند چيزى برايش شمرده نمىشود و ارزشى ندارد . چيزهايى كه براى ما حسنات است ، براى آنها گناه است .
اين است كه ما مىبينيم قرآن در عين حال به انبيا نسبت عصيان مىدهد :
« وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ »
( 1 ) ، يا به پيغمبر ( ص ) مىگويد :
« لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ »
( 2 ) .
اينها مىرساند كه عصمت يك امر نسبى است ، او در حد خودش و ما در حد خودمان .
پس ماهيت عصمت از گناه ، برمىگردد به درجه و كمال ايمان . انسان در هر درجهاى از ايمان باشد ، نسبت به آن موضوعى كه نهايت و كمال ايمان را به آن دارد يعنى در مرحلهء « و لو لا ان رأى برهان ربّه » است ، قهرا عصمت دارد ، نه اينكه شخص معصوم هم مثل ماست ، هى مىخواهد برود به طرف معصيت ، ولى مأمورى كه خدا فرستاده دستش را مىگيرد و مانع مىشود . اگر اينطور باشد هيچ فرقى بين بنده و امير المؤمنين نيست چون هم من به طرف گناه مىروم و هم او ، منتها براى او يك مأمور فرستادهاند كه مانع مىشود ولى براى من مأمور نفرستادهاند . اگر مأمور خارجى مانع گناه كردن انسان شود كه هنر نشد . مثل اين است كه شخصى دزدى مىكند و من دزدى نمىكنم ولى من كه دزدى نمىكنم به خاطر اين است كه هميشه پاسبانى همراه من است . در اين صورت من هم مثل او دزد هستم با اين تفاوت كه او دزدى است كه پاسبان جلويش را نگرفته و من دزدى هستم كه پاسبان جلويم را گرفته . اين ، هنرى نيست .
عمده در مسألهء عصمت ، عصمت از گناه است . عصمت از خطا مسألهء ديگرى است كه آن نيز دو گونه است . يكى مسألهء خطاى در تبليغ احكام است كه بگوييم پيغمبر احكام را براى ما بيان كرده است ولى شايد اشتباه كرده ، شايد خدا به گونهاى به او وحى كرده و او اشتباها به گونهاى ديگر گفته همانطور كه ما اشتباه مىكنيم ، به ما مىگويند برو اين پيغام را برسان ، بعد ما مىرويم عوضى مىگوييم . يعنى اصلا اعتمادى به گفتهء پيغمبر نيست از باب اينكه ممكن است اشتباه كرده باشد . قطعا چنين چيزى نيست .
اما در ساير مسائل . در اينجا آقاى مهندس خيلى سرعت قضاوت نشان دادند و
هامش
( 1 ) . طه / 121 .
( 2 ) . فتح / 2 .