تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
كه معصوم چيست . اما اگر معصوم كسى است كه بايد اشتباه هم نكرده باشد ، ما مىبينيم از ائمهء دوازده‌گانه بيش از دو نفرشان خلافت نكردند : حضرت على و حضرت امام حسن به مدت خيلى كوتاهى ، و شك نيست كه اينها در امر خلافت و ادارهء مملكت اشتباهاتى كردند و به لحاظ منطق تاريخ بحثى در اين اشتباهات نيست و اين با آن تعريف معصوم جور درنمىآيد . مثلا حضرت امام حسن كسى را كه مأمور كرد با معاويه بجنگد عبيد اللّه عباس بود . يا خود حضرت امير كه عبد اللّه بن عباس را حاكم بصره كرد اگر مىدانست كه اين آدم يك چنان رسوايى به بار مىآورد و آنطور كثافتكارى مىكند ، مسلّم اين كار را نمىكرد . پس مسلّم اين مطلب را نمىدانست يعنى قبلا فكر مىكرد كه او بهترين كسى است كه براى اين كار انتخاب كرده و بعد خراب از آب درآمد . و اگر تحقيق بيشترى دربارهء دورهء حكومت حضرت بكنيم حتما خيلى از اين مسائل هست و به لحاظ تاريخى هيچ ايرادى ندارد ولى با اين تعريف عصمت جور درنمىآيد . . . . اينكه بنده عرض كردم كه اين نوع بحث كردن به اصطلاح يك طرفه كه يك عده‌اى كه همه موافق هستند در يك بحثى شركت كنند زياد مفيد نيست ، براى اين است كه واقعا انسان وقتى يك عقيده‌اى دارد ، آن را دوست دارد و تمايل ندارد كه بر خلاف عقيده‌اش چيزى بشنود به خصوص ما كه از كودكى در افكارمان حبّ تشيع و خاندان على بوده و هيچ وقت انتقاد نشنيده‌ايم . شايد انتقاد نسبت به خود دين و اصول دين و حتى توحيد و خداپرستى را خيلى راحت‌تر شنيده‌ايم اما انتقاد به تشيع و ائمه و اينكه كسى از زندگى آنها ايراد بگيرد كه چرا اين كار را كردند و آن كار را نكردند ، نشنيده‌ايم . به همين جهت براى ما خيلى شاقّ است كه كسى مثلا به امام حسن ايراد بگيرد يا احيانا به امام حسين ايراد بگيرد كه آن خيلى مشكلتر است . ولى مثلا اين آيه‌اى كه جناب آقاى مطهرى در جلسهء اول و در اين جلسه روى آن تكيه كردند كه مىگويد افرادى كه نماز مىخوانند و زكات مىدهند در حالى كه ركوع مىكنند ، و بعد استدلال كردند كه اين جز دربارهء حضرت على و آن حالتى كه اتفاق افتاد كه در حال ركوع انگشترش را داد نيست ، به نظر من زياد منطقى و معقول به نظر نمىرسد زيرا اولا ما در شرح حال حضرت على شنيده و خوانده‌ايم كه ايشان در حال نماز اين قدر توجهش به خدا بود كه افراد را [ نمىشناخت ] و گفته‌اند حتى در حال وضو گرفتن نيز افرادى را كه از جلويش عبور مىكردند نمىشناخت . چطور مىشود كه چنين شخصى در حال نماز باشد و آن قدر حواسش به ديگران باشد كه آن فقير از در وارد مىشود و گدايى مىكند و كسى به او چيزى نمىدهد و حضرت انگشترش را بيرون مىآورد و به او مىدهد . و تازه اين كار خوبى نيست كه به گدا