تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢

منع كتابت حديث

جريانى را خود اينها به وجود آوردند كه فرضيه‌شان را ضعيف كرد و آن اين است كه عمر كتابت حديث پيغمبر را منع كرد و اين يك واقعيت تاريخى است . ما اگر نخواهيم از زبان يك شيعه با بدبينى صحبت كنيم خودمان را مىگذاريم به جاى يك مستشرق اروپايى كه نه شيعه است و نه سنى . او خيلى هم بخواهد خوشبين باشد اينطور خواهد گفت كه عمر از باب اينكه اصرار زياد داشت كه تنها مرجع ، قرآن باشد و رفتن زياد مردم دنبال حديث سبب مىشد كه مراجعه‌شان به قرآن كم شود ، جلوى كتابت حديث را گرفت . اين از قطعيات تاريخ است و فقط حرف ما شيعيان نيست . در زمان عمر جرئت نمىكردند حديثى از پيغمبر بنويسند و بگويند اين را پيغمبر گفته ، يا بنشينند و روايت حديث از پيغمبر كنند ( البته نقل حديث ممنوع نبود ) ، تا زمان عمر بن عبد العزيز كه در سال 99 هجرى به خلافت رسيد و در سنهء 101 هجرى از دنيا رفت و دستور به كتابت حديث داد . تازه بعد از آنكه عمر بن عبد العزيز اين سنت عمرى را بهم زد و گفت احاديث پيغمبر بايد نوشته شود ، افرادى كه سينه به سينه چيزى از احاديث پيغمبر ضبط داشتند آمدند و روايت كردند و نوشته شد . اين جريان سبب شد كه قسمتى از احاديث پيغمبر از ميان برود . مىدانيم احكامى كه در قرآن بيان شده خيلى مختصر و جزئى است و قرآن همه‌اش كليات است . مثلا قرآن كه اينهمه بر نماز اصرار دارد ، دربارهء آن از
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ
» و
« ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا »
( ركوع كنيد ، سجود كنيد ) تجاوز نكرده و حتى توضيح نداده است كه نماز را به چه شكلى بايد خواند . همچنين دربارهء حج كه اينهمه دستور دارد و پيغمبر ( ص ) خودشان به آن دستورات عمل مىكردند ، در قرآن چيزى بيان نشده . سنت پيغمبر هم كه عملا به اين شكل درآمد . حالا اگر به اين شكل هم در نيامده بود ، پيغمبر ( ص ) مگر چقدر فرصت پيدا كرد كه حلال و حرام را بيان كند . در سيزده سال مكه مردمى كه با وجود فشارها و تضييقات بسيار مسلمان شدند ، شايد چهار صد نفر نمىشدند . در آن مضيقه‌ها ملاقات با رسول اكرم قاچاقى صورت مىگرفت و يك عدهء هفتاد خانوارى كه شايد نصف يا بيشتر جمعيت مسلمانان را تشكيل مىدادند به حبشه مهاجرت كردند . البته مدينه از اين نظر فرصتى بود اما گرفتاريهاى پيغمبر در