ممكن است بگوييم در پاسخ فلان سؤال اشتباه كرده ، غفلت كرده و يا - همانطور كه دربارهء همه احتمال مىدهيم - تحت تأثير جريانى قرار گرفته است اما در مورد پيغمبر چنين سخنانى نمىگوييم ، همان گونه كه دربارهء آيهء قرآن نمىگوييم كه متأسفانه در اينجا وحى اشتباه كرده يا يك هواى نفسانى و ظلمى دخالت كرده است . « وحى اشتباه كرده » يعنى اين آيه وحى نيست .
آيا بعد از پيغمبر ، انسانى وجود داشت كه واقعا مرجع احكام دين باشد آن طورى كه ايشان مرجع و مبيّن و مفسّر بودند ؟ آيا يك انسان كامل با اين مشخصات وجود داشت يا نه ؟ گفتيم وجود داشت با اين تفاوت كه آنچه پيغمبر در اين گونه مسائل مىگويد مستند به وحى مستقيم است و آنچه ائمه عليهم السلام مىگويند مستند به پيغمبر است ، نه به اين شكل كه پيغمبر به آنها تعليم كرد بلكه به آن شكلى كه مىگوييم على ( ع ) فرمود پيغمبر ( ص ) بابى از علم به روى من باز كرد كه از آن باب هزار باب ديگر بازشد . ما نمىتوانيم تفسير كنيم كه اين ، چگونه بوده است ، همانطور كه وحى را نمىتوانيم تفسير كنيم كه پيغمبر چگونه علم را از ناحيهء خدا مىگيرد . نمىتوانيم تفسير كنيم كه چه نوع ارتباط معنوى ميان پيغمبر ( ص ) و على ( ع ) بود كه پيامبر حقايق را كما هو حقّه و بتمامه به على آموخت و به غير او نياموخت . على ( ع ) در نهج البلاغه - در جاهاى ديگر هم نظير اين عبارت زياد است - مىفرمايد : من با پيغمبر در حرا بودم ( بچه بودهاند ) ، صداى نالهء دردناكى را شنيدم ، گفتم يا رسول اللّه ! من صداى نالهء شيطان را در وقتى كه وحى بر تو نازل شد شنيدم ، به من فرمود : « يا علىّ ! انّك تسمع ما أسمع و ترى ما ارى و لكنّك لست بنبىّ » ( 1 ) . اگر در همان جا كنار على ( ع ) فرد ديگرى هم بود ، آن صدا را نمىشنيد چون آن شنيدن ، شنيدن صدايى نبوده كه در فضا پخش شود كه بگوييم هر كس گوش مىداشت مىشنيد . آن ، سمع و حسّ و بينش ديگرى است .
حديث ثقلين و مسألهء عصمت ائمه ( عليهم السلام )
اساس مسأله در باب امامت ، آن جنبهء معنوى است . امامان يعنى انسانهايى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 192 .