ميان اين دو نيست . تازه اگر در يك جا - كه آن هم قطعى نيست - پيغمبر فرموده باشد :
« انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و سنّتى » در چندين جاى ديگر به آن صورت فرموده .
اگر در يك كتاب به اين صورت نوشته شده ، لا اقل در دويست كتاب ديگر به آن صورت نوشته شده است .
به هر حال آن شخص رسالهاى در اين زمينه تهيه كرد و آن را فرستادند به دار التقريب مصر . دار التقريب هم بىانصافى نكرد و همان كتاب را چاپ و پخش كرد چون مستند بود و نمىتوانستند آن را رد كنند و بگويند چنين چيزى نيست ، قابل رد كردن نبود . حالا اگر مرحوم آية اللّه بروجردى مىخواست مثل ديگران عمل كند ، جار و جنجال و هياهو راه مىانداخت كه اينها چه مىگويند ؟ ! مىخواهند حقوق اهل بيت را از بين ببرند ، اينها سوء نيت دارند و . . .
بنابراين آن روح اصلى امامت اين است كه اسلام كه دينى است جامع و كلى و پرفروغ ، آيا بيان آن همان مقدارى است كه در قرآن اصول و كلياتش ذكر شده و در كلمات پيغمبر اكرم - كه خود اهل تسنن هم روايت كردهاند - توضيحاتش بيان گرديده است ؟ هر چه اسلام بود ، همين بود ؟ البته نازل شدن اسلام بر پيغمبر تمام شد ولى آيا اسلام بيان شده همان بود ؟ ، [ تمام اسلام نازل شده بود ؟ ] يا اينكه بعد از پيغمبر ( ص ) اسلام نازلشدهء بر ايشان كه هنوز خيلى از مسائل آن از باب اينكه بايد حاجت پيش بيايد ، زمان بگذرد و تدريجا بيان شود بيان نشده بود ، نزد على ( ع ) بود كه ايشان مىبايست براى مردم بيان كند . در اين صورت همين حديث « كتاب اللّه و عترتى » عصمت را هم بيان مىكند زيرا پيغمبر مىفرمايد دين را از اين دو منبع بگيريد .
همانطور كه قرآن معصوم است يعنى در آن خطا وجود ندارد ، آن ديگرى هم معصوم است . محال است كه پيغمبر به اين قاطعيت بگويد بعد از من دين را از فلان شخص بگيريد ولى آن شخص برخى از سخنانش اشتباه باشد .
اينجاست كه فرضيه شيعه با فرضيه اهل تسنن در مسألهء بيان و اخذ دين در اساس فرق مىكند . آنها مىگويند همانطور كه با رفتن پيغمبر وحى منقطع شد ، بيان واقعى دين يعنى آن بيانى كه معصوم از خطا و اشتباه باشد هم تمام شد . هر چه از قرآن و احاديثى كه از پيغمبر رسيده استنباط كرديم ، همان است و ديگر چيزى نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 861
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٦١