وجود مرا در اينجا حس و ادراك مىكنى ، من اعتراف مىكنم كه تو سخنى را كه من الآن مىگويم : « السّلام عليك يا علىّ بن موسى الرّضا » مىشنوى ، من اعتراف مىكنم و شهادت مىدهم كه سلامى را كه من به تو مىكنم : « السّلام عليك » تو به من جواب مىدهى . اينها را هيچ كس براى هيچ مقامى قائل نيست . اهل تسنن ( غير از وهّابيها ) فقط براى پيغمبر اكرم قائل هستند و براى غير پيغمبر براى احدى در دنيا چنين علوّ روحى و احاطهء روحى قائل نيستند . ولى اين مطلب جزء اصول مذهب ما شيعيان است و هميشه هم آن را مىگوييم .
بنابراين ، مسألهء امامت سه درجه پيدا مىكند و اگر اينها را از يكديگر تفكيك نكنيم ، در استدلالهايى كه در اين مورد هست دچار اشكال مىشويم . لهذا تشيع هم مراتبى دارد . بعضى از شيعيان فقط قائل به امامت به همان معنى رهبرى اجتماعىاند ، مىگويند پيغمبر ( ص ) على ( ع ) را تعيين كرده بود براى رهبرى بعد از خود و أبو بكر و عمر و عثمان بى جا آمدند . همين مقدار شيعه هستند و در آن دو مسألهء ديگر يا اعتقاد ندارند و يا سكوت مىكنند . بعضى ديگر ، مرحلهء دوم را هم قائل هستند ولى به مرحلهء سوم نمىرسند . مىگويند مرحوم آقا سيد محمد باقر درچهاى ، استاد آقاى بروجردى در اصفهان منكر اين مرحلهء سوم بوده ، تا مرحلهء دوم پيش مىآمده ولى از آن بيشتر اعتقاد نداشته است . اما اكثريت شيعه و علماى شيعه مرحلهء سوم را هم اعتقاد دارند .
ما اگر بخواهيم وارد بحث امامت بشويم بايد در سه مرحله بحث كنيم : امامت در قرآن ، امامت در سنت و امامت به حسب حكم عقل . در مرحلهء اول بايد ببينيم آيا آيات قرآن در باب امامت دلالت بر امامتى كه شيعه مىگويد دارد يا نه ؟ و اگر دلالت دارد ، آيا فقط امامت به معنى رهبرى سياسى و اجتماعى را مىگويد يا امامت به معنى مرجعيت دينى و حتى امامت به معنى ولايت معنوى را هم مىگويد ؟ از اين كه فارغ شديم بايد وارد بحث امامت در سنت بشويم ، ببينيم كه در سنت پيغمبر ( ص ) راجع به امامت چه آمده ؟ بعد مسأله را از نظر عقلى تجزيه و تحليل كنيم كه عقل در هر يك از سه مرحلهء امامت چه چيز را قبول مىكند ؟ آيا مىگويد از نظر رهبرى اجتماعى حق با اهل تسنن است و جانشين پيغمبر ( ص ) بايد به وسيلهء شوراى مردم انتخاب شود يا اينكه پيغمبر جانشين خود را تعيين كرده است ؟ همين طور در آن دوتاى ديگر عقل چه مىگويد ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 850
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٥٠