تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
گفت . بعد در مسائلى كه در مورد آنها از صحابه هم چيزى روايت نشده گير مىكنند كه چه كنيم ؟ اينجاست كه مسألهء قياس وارد مىشود و مىگويند ما اينها را با قانون قياس و مقايسه گرفتن تكميل مىكنيم ، كه امير المؤمنين در نهج البلاغه مىفرمايد يعنى خدا دين ناقص فرستاد كه شما بياييد تكميلش كنيد ؟ ! ولى شيعه مىگويد نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پيغمبر وحى كرد و نه پيغمبر آنها را ناقص براى مردم بيان كرد . پيغمبر كاملش را بيان كرد اما آنچه پيغمبر كامل بيان كرد ، همه ، آنهايى نبود كه به عموم مردم گفت ( بسيارى از دستورات بود كه اصلا موضوع آنها در زمان پيغمبر پيدا نشد ، بعدها سؤالش را مىكردند ) ، بلكه همهء دستوراتى را كه من جانب اللّه بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او فرمود تو براى مردم بيان كن . اينجاست كه مسألهء عصمت هم به ميان مىآيد . شيعه مىگويد همانطور كه امكان نداشت خود پيغمبر در گفتهء خودش عمدا يا سهوا دچار اشتباه شود ، آن شاگرد خاص پيغمبر هم امكان نداشت كه دچار خطا يا اشتباه شود ، زيرا همان گونه كه پيغمبر به نوعى از انواع مؤيّد به تأييد الهى بود ، اين شاگرد خاص هم مؤيّد به تأييد الهى بود . پس اين ، مرتبهء ديگرى است براى امامت .

امامت به معنى ولايت

امامت ، درجه و مرتبهء سومى دارد كه اوج مفهوم امامت است و كتابهاى شيعه پر است از اين مطلب ، و وجه مشترك ميان تشيع و تصوف است . البته از اينكه مىگويم وجه مشترك ، سوء تعبير نكنيد ، چون ممكن است شما با حرفهاى مستشرقين در اين زمينه روبرو شويد كه مسأله را به همين شكل مطرح مىكنند . مسأله‌اى است كه در ميان عرفا شديدا مطرح است و در تشيع نيز از صدر اسلام مطرح بوده و من يادم هست كه كربن حدود ده سال پيش در مصاحبه‌اى كه با علامه طباطبايى داشت ، از جمله سؤالاتى كه كرد اين بود كه اين مسأله را آيا شيعه از متصوفه گرفته‌اند يا متصوفه از شيعه ؟ مىخواست بگويد از اين دو يكى از ديگرى گرفته است . علامه طباطبايى گفتند متصوفه از شيعه گرفته‌اند ، براى اينكه اين مسأله از زمانى در ميان شيعه مطرح است كه هنوز تصوف صورتى به خود نگرفته بود و هنوز اين مسائل در ميان متصوفه مطرح نبود ، بعدها اين مسأله در ميان متصوفه مطرح شده است . پس اگر بنا بشود كه از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 848 | مرتضى مطهرى