تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
بر مىگرداند به طرف او ، و اگر دو قدم او را دور كنيم مىدود دنبالش . تا تدريجاً اين بچّه بزرگ مىشود . هر اندازه اين بچّه بزرگ مىشود از گرايش اين حيوان به او كاسته مىشود . بعد كه او به صورت يك جوان در مىآيد [ هيچ گرايشى به او ندارد . ] اسبى كه مثلًا هفت سال داشته باشد و يك كرّهء مثلًا دوساله داشته باشد ( 1 ) بايد وقتى به جوانش نگاه مىكند لذّت ببرد ، در حالى كه اصلًا به او گرايش ندارد و اگر بيايد جلو به او لگد مىزند و طردش مىكند ، چرا ؟ زيرا اين غريزه فقط در حدّ حمايت آن بچّه بوده ، فقط براى اين بوده كه اين نسل ادامه پيدا كند و بيش از اين چيزى نبوده است . اكنون كه او روى پاى خودش ايستاده و شده مثل مادر ، در نظر او با يك بيگانه هيچ فرق نمىكند . حيواناتى هم كه اجتماعى زندگى مىكنند باز عملشان عمل انتخابى نيست ، بلكه عمل انتصابى است ، يعنى از ناحيهء طبيعت براى اين كار انتخاب شده‌اند و كارشان را به صورت جبرى يعنى به صورت لا يتخلّف كه امكان تخلّف نيست انجام مىدهند . مثلًا زنبور عسل يا بعضى از مورچه‌ها ( موريانه‌ها ) حيوانهاى اجتماعى هستند ، همچنين آهوها تا حدّ زيادى حيوانهاى اجتماعى هستند ؛ ولى اينها هم اين عملشان يك نوع عمل غريزى است ، يعنى يك نوع عمل خود به خودى و نيمه آگاهانه است و نه انتخابى ، بلكه از اوّل از ناحيهء طبيعت تعيين شده‌اند و نمىتوانند از آنچه كه هستند تخلّف كنند . اين است گرايشهاى حيوان . ولى انسان گرايشهايى دارد كه آن گرايشها اوّلًا با « خود محورى » قابل توجيه نيست - و اگر توجيهاتى كرده‌اند اين توجيهات همه محلّ بحث و قابل ايراد و اشكال است - و ثانياً شكل انتخابى و آگاهانه دارد ، و به هر حال اينها امورى است كه ملاك و معيار انسانيّت شناخته مىشود . اگر تمام مكتبهاى جهان از « انسانيّت » دم مىزنند ، « انسانيّت » يعنى همين گرايشها و همين امور ، يعنى غير از اينها چيزى نيست . امروز هم تمام مكتبهاى دنيا اعمّ از مكتبهاى الهى ، مادّى و شكّاك - هر چه بگوييد - بالاخره مسائلى را در مورد انسان مطرح مىكنند كه اين مسائل ، مسائل ما فوق حيوانى تلقّى مىشوند . ما ابتدا بايد اين مسائل را مطرح كنيم ، بعد ببينيم آيا اينها براى انسان فطرى هستند يا فطرى نيستند ، اگر فطرى نباشند چه بايد نتيجه بگيريم و اگر فطرى
هامش
( 1 ) . من نمىدانم اسبها و مردهاى زمان فردوسى چگونه بوده‌اند كه گفته است : « سه پنج‌ساله اسب و سه ده‌ساله مرد » . حالا كه مردهاى سه ده‌ساله‌اش پيرند ، اسبهاى سه پنج‌ساله‌اش كه ديگر اصلًا چنين اسبى وجود ندارد !