تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
باشند چگونه نتيجه بگيريم ، و بعد برويم دنبال دليل بر فطرى بودن يا نبودن اينها .

فطريّات احساسى

1 . حقيقت‌جويى

اين گرايشها - كه گفتيم احياناً « مقدّسات » هم ناميده مىشوند - اجمالًا پنج مقوله هستند ، يا لا اقل ما فعلًا پنج مقوله از اينها را مىشناسيم . يكى از آنها مقولهء « حقيقت » است . مقولهء حقيقت را ما مىتوانيم مقولهء « دانايى » يا مقولهء « دريافت واقعيّت جهان » هم بناميم . مقصود اين است كه در انسان چنين گرايشى وجود دارد ؛ گرايش به كشف واقعيّتها آنچنان كه هستند ؛ درك حقايق اشياء كما هى عليها ؛ اينكه انسان مىخواهد جهان را ، هستى را ، اشياء را آنچنان كه هستند دريافت كند . از دعاهاى منسوب به پيغمبر اكرم است كه مىفرموده است : اللّهمّ ارنى الاشياء كما هى ( 1 ) . اساساً آن چيزى كه به نام « حكمت » و « فلسفه » ناميده مىشود هدفش همين است . اصلًا اگر بشر دنبال فلسفه رفته است براى همين حس بوده است كه مىخواسته حقيقت را و حقايق اشياء را درك كند . ما نام اين حس را مىتوانيم « حسّ فلسفى » هم بگذاريم . مىخواهيد بگوييد « حقيقت‌جويى » ، مىخواهيد بگوييد « مقولهء حقيقت » ، « مقولهء فلسفى » يا « مقولهء دانايى » . جمله‌اى هست - كه من ديدم قديم‌ترين كسى كه اين تعبير را به كار برده است بو على سينا بوده و ديگر من اطلاع ندارم كه قبل از او همچنين تعبيرى بوده است يا نه ؛ بعدها شيخ اشراق و ديگران نيز اين تعبير را به كار برده‌اند - در مورد غايت و هدف فلسفه ، يا تعريف فلسفه به حسب غايت و نتيجه‌اش ؛ مىگويد : « صيرورة الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينىّ » يعنى نتيجهء نهايى فيلسوف شدن اين است كه انسان ، جهانى عقلانى بشود شبيه جهان
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 4 / ص 132 .