تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
ندارد ، حيوان فقط حس مىكند ، همين مشاهدهء سطحى ، مثلًا رنگها را كه ما مىبينيم آنها هم مىبينند ، حرارت را كه ما احساس مىكنيم آنها هم احساس مىكنند ؛ از اين بيشتر نيست ؛ ولى فكر كردن از مختصّات انسان است .

امتيازات انسان

مسألهء دوم در مورد امتياز انسان از غير انسان يك سلسله گرايشهاى خاص در انسان است كه اين گرايشها را از يك طرف مىتوان « گرايشهاى مقدّس » ناميد و از طرف ديگر مىتوان گرايشهايى دانست نه بر اساس خود محورى ، يعنى انسان يك سلسله گرايشها دارد كه اين گرايشها از « خود محورى » بيرون است . « خود محورى » يعنى چه ؟ يعنى گرايشهايى كه در نهايت امر ، خود فردى باشد . اين در حيوان هم هست ، در انسان عادى هم هست . حيوان هم گرايش به تغذيه دارد ولى اين گرايش به تغذيه گرايش به سوى خود اوست ، يعنى گرايش دارد به جذب غذا براى خود . انسان هم البتّه يك سلسله گرايشهاى بر اساس خود محورى دارد ، چون انسان در عين اينكه انسان است حيوان است ، بلكه اوّل حيوان است بعد انسان است . اين گونه گرايشها در انسان هم هست . حال مسأله اين است كه انسان يك سلسله گرايشهاى ديگرى دارد كه اين گرايشها اوّلًا بر اساس خود محورى نيست و ثانياً انسان در وجدان خود براى اين گرايشها يك نوع قداست قائل است ، يعنى براى اينها يك برترى و سطح عالى قائل است كه هر انسانى به هر ميزانى كه از اين گرايشها [ بيشتر ] برخوردار باشد او را انسان متعالىتر تلقّى مىكند . گرايشهاى حيوان يا خود محورى محض است مثل گرايش به خواب و خوراك و امثال اينها ، و يا اگر « غير محورى » هست در حدود بقاى نوع است ، يعنى در حدود توالد و تناسل - آن هم در حدود غريزه - است ( بار ديگر مىرسيم به تعريف غريزه ) ، يعنى در حدود يك عمل آگاهانه و آزادانه و انتخاب شده است . اين خيلى محسوس و مشاهد است . مثلًا ما اسب را در نظر مىگيريم . اسب بچّه‌اش كه متولّد مىشود - هر چه هم كه نزديكتر به تولّد باشد بيشتر - يك گرايش شديدى به آن بچّه دارد كه خدا مىداند . وقتى كه اين بچّه هست و اين اسب را سوار مىشويد اين حيوان نمىخواهد حركت كند ، نگران بچّه‌اش است ، دائماً رويش را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 490 | مرتضى مطهرى