گرايشهاى مقدّس
دو سؤال اينجا رسيده است . چون هر دو سؤال جزء بحثهاى ما هست ناچاريم كه فعلًا وقت خودمان را صرف جواب اينها نكنيم . همين قدر خواستم اجمالًا عرض كنم كه چنين سؤالاتى هست . يكى در واقع در معنى فطرى بودن جستجوى از خداست كه ضمناً مطلبى را از كتابى به نام خدا از ديدگاه قرآن ( 1 ) نقل كردهاند كه انسانها پديدههاى طبيعى را كه مىديدند در جستجوى علّت آنها بودند و هر علّتى را كه به دست مىآوردند به نوبهء خود به دنبال علّت ديگرى براى آن بودند و همين امر بالاخره بشر را رسانده است به اين كه پس اين سلسلهء علّتها بايد در جايى منتهى بشود ، چون اگر بنا بشود كه هر پديدهاى خودش معلول پديدهء ديگرى باشد كه آن پديدهء ديگر مانند خود اين هست ، به اصطلاح همان فكر ارتكازى امتناع تسلسل [ پيش مىآيد ، ] پس در نهايت امر فكرشان به اينجا منتهى شده است كه بايد يك نقطهء مركزى وجود داشته باشد كه آن ، علّت العلل باشد و همهء علّتها از آنجا پيدا شده باشد . اين را از آنجا نقل كردهاند و بعد نوشتهاند كه :
بنابراين در اينجا ديديم كه پديدههاى خارجى ، انسانها را به جستجوى مبدأ اوّليّه
هامش
( 1 ) . [ نوشتهء شهيد مظلوم دكتر بهشتى . ]