تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
امريكايى به نام « والتر اسكارلندبرگ » . اين مرد در مقدّمهء گفتار خود دربارهء علّت عدم ايمان بعضى از دانشمندان به خدا بحث مىكند ، مىگويد : « اينكه توجّه بعضى از دانشمندان در مطالعات علمى منعطف به درك وجود خدا نمىشود علل متعدّدى دارد كه ما از آن جمله دو علّت را ذكر مىكنيم : نخست اينكه غالباً شرايط سياسى استبدادى يا كيفيّت اجتماعى و يا تشكيلات مملكتى ، انكار وجود صانع را ايجاب مىكند . دوم اينكه فكر انسانى هميشه تحت تأثير بعضى اوهام قرار دارد و با آنكه شخص از هيچ عذاب روحى و جسمى بيم نداشته باشد باز فكر او در اختيار و انتخاب راه درست كاملًا آزاد نيست . در خانواده‌هاى مسيحى اغلب اطفال در اوائل عمر به وجود خدايى شبيه انسان ايمان مىآورند مثل اينكه بشر به شكل خدا آفريده شده است . اين افراد هنگامى كه وارد محيط علمى مىشوند و به فرا گرفتن و تمرين مسائل علمى اشتغال مىورزند اين مفهوم انسانى شكل و ضعيف خدا نمىتواند با دلائل منطقى و مفاهيم علمى جور در بيايد و بالنتيجه بعد از مدّتى كه اميد هر گونه سازش از بين مىرود مفهوم خدا نيز به كلّى متروك و از صحنهء فكر خارج مىشود . علّت مهمّ اين كار آن است كه دلائل منطقى و تعريفات علمى ، وجدانيّات يا معتقدات پيشين اين افراد را عوض نمىكند و احساس اينكه در ايمان به خدا قبلًا اشتباه شده و همچنين عوامل ديگر روانى باعث مىشوند كه شخص از نارسايى اين مفهوم بيمناك شود و از خداشناسى اعراض و انصراف حاصل كند . » ( 1 ) اين دانشمند دو علّت براى اعراض از دين و خدا ذكر كرده است : يكى نامساعد بودن بعضى از محيطهاى اجتماعى كه الزاماً ماترياليسم را يك عقيدهء رسمى مىشناساند . ديگر سوء تفاهمى كه در مسألهء خدا براى دانشمندان پيدا مىشود . علّت اين سوء تفاهم آن است كه فكر و عقيدهء خدا را در كودكى از كسانى فرا مىگيرد كه مدّعى خداشناسى هستند ولى خدا را نمىشناسند . ذات خدا و صفات خدا و طرز دست‌اندركار بودن خدا در كار عالم را طورى تعليم مىكنند كه با عقل و علم و منطق جور نمىآيد ؛ يك مفهوم نامعقولى از خدا و دين به مردم تعليم مىكنند . بديهى است كه دانشمند پس از آنكه با عقل و علم و منطق آشنا شد نمىتواند معانى و مفاهيم نامعقول
هامش
( 1 ) . اثبات وجود خدا ، ص 51 .