ولى آيا همهء معلوماتى كه در طول تاريخ عمر بشر براى بشر حاصل شده است ، از يكى از اين دو راه بوده است و لا غير ؟ يا راه سومى هم وجود دارد ؟ به عقيدهء بسيارى از دانشمندان راه سومى هم هست . شايد اغلب اكتشافات بزرگ از نوع برقى بوده كه ناگهان در روح و مغز دانشمند جهيده و روشن كرده و سپس خاموش شده است .
ابن سينا معتقد است كه چنين قوّهاى در بسيارى از افراد با اختلاف و تفاوتهايى وجود دارد ؛ جملهء آيهء شريفهء
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
( 1 ) را بر همين قوّه كه در بعضى افراد احياناً به صورت شديدى وجود دارد حمل مىكند .
غزالى در كتاب المنقذ من الضّلال مدّعى مىشود كه بسيارى از معلومات بشر كه مربوط به احتياجات زندگى است ابتدا به صورت الهام صورت گرفته است . غزالى دربارهء وحى و نبوّت كه بحث مىكند مىگويد كسى كه در وحى و نبوّت شك مىكند ، يا در امكانش شك مىكند يا در وقوعش و يا دربارهء شخص معيّن شك مىكند كه آيا وحى به او رسيده يا خير . بعد مىگويد بهترين دليل امكان آن ، وقوع آن است ؛ زيرا بشر يك سلسله اطّلاعات دربارهء دواها و علاجها و دربارهء نجوم دارد كه تصور نمىرود از طريق تجربه توانسته باشد آنها را به دست آورد ، فقط بايد گفت لطف الهى از طريق الهام بشر را هدايت كرده است .
خواجه نصير الدين طوسى نيز دربارهء احتياج به وحى و نبوّت كه بحث مىكند مدّعى مىشود برخى صنايع را بشر از طريق الهام آموخته است .
مولوى همين معنى و مضمون را به نظم آورده است آنجا كه مىگويد :
اين نجوم و طب وحى انبياست * عقل و حس را سوى بىسوره كجاست
عقل جزوى عقل استخراج نيست * جز پذيراى فن و محتاج نيست
جمله حرفتها يقين از وحى بود * اوّل او ، ليك عقل آن را فزود
ممكن است بسيارى از افراد گمان كنند كه اين سخن كه برخى از دانشها از طريق الهام به بشر القاء مىشود امروز كهنه شده است و طرفدارانى ندارد ؛ در جهان امروز مبدأ و منشأ دانش را صرفاً حواسّ ظاهره به وسيلهء مشاهدهء عينى و تكرار مشاهده و تجربه مىدانند و بجز آن به چيزى معتقد نيستند .
هامش
( 1 ) . نور / 35 .