رياضىدان فرانسوى به نام « ژاك هاداما » را ترجمه كرده به من ارائه داد ؛ در آنجا چنين نوشته بود :
« وقتى ما به شرايط اكتشافات و اختراعات مىانديشيم محال است بتوانيم اثر ادراكات ناگهانى درونى را ناديده بگيريم . هر دانشمند محقّقى كم و بيش اين احساس را كرده است كه زندگى و مطالب علمى او از يك رشته فعّاليتهاى متناوب كه در عدّهاى از آنها اراده و شعور وى مؤثّر بوده و بقيّه حاصل يك سلسله الهامات درونى مىباشد تشكيل شده است . »
الآن يادم نيست كه در چه كتابى خواندم كه اينشتاين دانشمند بزرگ عصر ما نيز چنين عقيدهاى دربارهء فرضيّههاى بزرگ داشته و مدّعى بوده است كه مبدأ پيدايش فرضيّههاى بزرگ ، نوعى الهام و اشراق است .
خلاصه
پس مجموعاً معلوم شد كه در زندگى افراد بشر انواعى از مددهاى غيبى وجود دارد :
به صورت تقويت دل و اراده ، به صورت فراهم شدن اسباب و وسائل مادّى كار ، به صورت هدايت و روشنبينى ، به صورت الهام افكار بلند علمى . پس معلوم مىشود بشر به خود واگذاشته نيست ، دست عنايت پروردگار در شرايط خاصّى او را دستگيرى مىكند ، از ضلالت و گمراهى و سرگردانى و از عجز و ضعف و ناتوانى نجات مىدهد .
مددهاى غيبى اجتماعى
حالا كه دربارهء يك فرد چنين است ، دربارهء جامعهء بشريّت چطور ؟ آيا ممكن است كه گاهى عنايت غيبى به كمك جامعهء بشريّت برخيزد و آن را نجات دهد ؟
اتّفاقاً هميشه يا غالباً نوابغى كه پيدا شدهاند ، پيامبران عظيم الشأنى مانند ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد ( صلوات اللّه عليه و عليهم ) كه ظهور كردهاند ، در شرايطى بوده كه جامعهء بشريّت سخت نيازمند به وجود آنها بوده است ؛ آنها مانند يك