إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً ، وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا
( 1 ) .
آنها گروهى جوانمرد بودند كه پروردگار خويش را شناختند و به دو ايمان آوردند و ما بر هدايت و روشنايى آنها افزوديم و به قلب آنها قوّت بخشيديم ، زيرا آنها بپاخاسته بودند ( و عقايد سخيف قوم خود را مورد حمله قرار داده بودند ) .
در اينجا نيز هم سخن از مدد غيبى به صورت هدايت و روشنبينى است و هم سخن از تقويت نيروى اراده است و هر دو را مشروط كرده است به دو چيز : يكى قيام و بپاخاستن و ديگر للّه و فى اللّه بودن قيام .
اينكه زندگى انسان اگر مقرون به حقجويى و حقيقت خواهى و اخلاص و عمل و كوشش باشد مورد حمايت حقيقت قرار مىگيرد و از راههايى كه بر ما مجهول است دست غيبى ما را تحت عنايت خود قرار مىدهد ، علاوه بر اينكه يك امر ايمانى است و از لوازم ايمان به تعليمات انبياء است ، يك حقيقت تجربى و آزمايشى است ، البتّه تجربه و آزمايش شخصى و فردى ؛ يعنى هر كسى لازم است در عمر خويش چنين كند تا اثر لطف و عنايت پروردگار را در زندگى خود ببيند و چقدر لذتبخش است معامله با خدا و مشاهدهء آثار لطف خدا .
كار خيلى سختى نيست ، مراحل اوّليهاش آسان است ؛ انسان مىتواند با پيمودن راه خدمت به خلق ، كمك به ضعيفان ، مخصوصا احسان به والدين ، به شرط اخلاص و حسن نيّت ، كم و بيش آثار لطف خدا را همراه خود ببيند . من خودم مىتوانم ادّعا كنم كه براى خودم اين مسائل جنبهء آزمايشى دارد ، عملا لطف پروردگار را در اين شرايط وجدان كردهام .
داستانى از مرحوم آية اللّه بروجردى ( اعلى اللّه مقامه ) به ياد دارم :
در سالهاى اوّلى كه ايشان از بروجرد به تهران و از تهران به قم آمدند و در اثر درخواست حوزهء علميّه در قم اقامت فرمودند - و البتّه آمدنشان به تهران به دنبال يك كسالت شديد بود كه احتياج به جرّاحى پيدا كرد و ايشان تحت عمل قرار گرفتند - پس از چند ماه اقامت در قم ، تابستان رسيد و حوزه تعطيل شد ، ايشان تصميم گرفتند به زيارت مشهد بروند زيرا در حال شدّت بيمارى نذر كرده بودند كه اگر خداوند
هامش
( 1 ) . كهف 13 و 14 .