تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
باصره نسبت يك حسّ محدود به يك حسّ نامحدود ( البتّه نامحدود نسبى ) است و عيناً همين نسبت ميان تمام حواسّ ما و قوّهء عاقلهء ما برقرار است .

جهان غيب

اما اينكه عقلها از چه راه وجود جهانى ديگر را اكتشاف مىكنند ؟ چه آثار و علائمى در اين جهان وجود دارد كه عقل را به جهان ديگر رهبرى مىكند ؟ مطلبى است كه از عهدهء اين بحث مختصر خارج است ، ولى اشاره به اين مطلب بد نيست و آن اينكه علم و فلسفه در تحليل نهايى خود به آنجا رسيده است كه اصل و مايهء هر امر مادّى حركت است . علوم به طريقى و فلسفه به طريق ديگر اين نظر را اثبات و تأييد كرده است . از نظر فلسفه همه چيز در ذات و جوهر خود متغيّر است ؛ تمام جهان يك قافلهء در حال « سير و حركت » را تشكيل مىدهد ، امّا نه قافله‌اى كه تنها كارش انتقال از مكانى به مكان ديگر است ، بلكه قافله‌اى كه كارش انتقال از وجودى به وجود ديگر است و البتّه به صورت اتّصالى و استمرارى . صدر المتألّهين شيرازى با براهين متقن ثابت كرده است كه حتى جواهر عالم در تغييرند ؛ يعنى همان چيزى كه امثال ارسطو و بو على محال مىدانستند ، او جايز بلكه واقع و ضرورى و حتمى مىداند . از نظر اين فيلسوف ، جهان يك واحد حركت است ، دائماً در حال حدوث و فناست ، يك حدوث دائم و مستمرّ است . طبق اين نظر ، غير قائم بالذات بودن جهان ، يعنى قائم بالغير بودن جهان ، واضح‌تر و روشن‌تر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد . طبق اين نظر بحث در اين نيست كه جهان در يك لحظه‌اى از عدم به وجود آمده پس علّتى آن را به وجود آورده است ، بلكه بحث در اين است كه جهان تدريجاً و دائماً از عدم به وجود مىآيد و استمراراً دستى او را به وجود مىآورد و فانى مىكند :
جنبش ما هر دمى خود اشهد است * كو گواه ذو الجلال سرمد است گردش سنگ آسيا در اضطراب * اشهد آمد بر وجود جوى آب يا خفىّ الذّات محسوس العطا * انت كالماء و نحن كالرّحى تو چو جانى ، ما مثال دست و پا * قبض و بسط دست از جان شد روا