تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدايى است پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحويل * نيايد اندر او تغيير و تبديل
اينكه مىگويند : « تعرف الأشياء بأضدادها » در مورد چيزهايى است كه ما از راه حواس به وجود آنها پى مىبريم . اهل معرفت و عرفان مىگويند : حق متعال از كثرت ظهور در خفاست ، يعنى حيثيّت ظهور و خفا در او يكى است ، او از اين جهت مخفى است كه هيچ گونه غياب و افول و غروبى ندارد و هيچ چيز و هيچ جا از او خالى نيست .
يا من هو اختفى لفرط نوره * الظّاهر الباطن فى ظهوره ( 1 )
در ادبيّات فارسى تمثيل عالى و لطيفى از زبان ماهى و آب آورده شده كه خيلى جالب است . گوينده و سرايندهء آن را نمىشناسم ، مىگويد :
به دريايى ، شناور ماهىاى بود * كه فكرش را چو من كوتاهىاى بود
نه از صيّاد تشويشى كشيده * نه رنجى از شكنج دام ديده
نه جان از تشنگى در اضطرابش * نه دل سوزان ز داغ آفتابش
در اين انديشه روزى گشت بىتاب * كه مىگويند مردم « آب » كو آب ؟
كدام است آخر آن اكسير جانبخش * كه باشد مرغ و ماهى را روانبخش
گر آن گوهر متاع اين جهان است * چرا يا رب ز چشم من نهان است
*
جز آبش در نظر شام و سحر نه * در آب آسوده و ز آبش خبر نه
*
هامش
( 1 ) . شرح منظومهء حاج ملّا هادى سبزوارى ، بخش حكمت .