تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩

محدود و نامحدود

به حسب فرض اوّلى عقل ، موجود بر دو قسم است : محدود و نامحدود . وقتى محدود را تعريف كنيم نامحدود هم روشن مىشود . شما كه در اينجا نشسته‌ايد ، يك نقطهء معيّن و يك مقدار معيّن از فضا را اشغال كرده‌ايد و در نقطهء ديگر و جاى ديگر نيستيد و اگر بخواهيد در نقطهء ديگر در روى صندلى ديگر بنشينيد ، ناچار بايد اين نقطه را رها كنيد و با حركت ، خود را به نقطهء ديگر منتقل نماييد ، يعنى نمىتوانيد در عين اينكه در اين نقطه هستيد در آن نقطه باشيد . شما از نظر « مكان » محدود به مكان خاص هستيد . همين طور است از لحاظ زمان . ما در اين زمان هستيم و در زمانهاى پيش نبوده‌ايم ، همچنانكه در زمانهاى بعد نخواهيم بود . حالا اگر موجودى از نظر مكانى و زمانى نامحدود باشد ، به معنى اين است كه هيچ مكانى و هيچ زمانى از او خالى نيست و در همهء زمانها و همهء مكانها هست ، بلكه محيط بر مكان و زمان است ؛ و در اين وقت است كه حواس ما از درك چنين موجودى عاجز و ناتوان است . ما به اين دليل يك شىء خاص را مىبينيم كه محدود است و در جهت معيّن قرار دارد ، قابل اشاره است ، شكل دارد . اگر نامحدود باشد و شكل و جهت نداشته باشد قهراً نخواهيم توانست او را ديد . ما يك آواز را به اين دليل مىشنويم كه گاهى هست و گاهى نيست . اگر يك آواز ممتدّ و يكنواخت هميشه با پردهء گوش ما سر و كار داشته باشد هرگز او را نخواهيم شنيد . غزالى مىگويد ما از آن جهت نور را مىشناسيم كه گاهى هست و گاهى نيست ، در يك جا هست و يك جا نيست ؛ اگر وضع نور چنين مىبود كه هميشه جهان روشن بود ، به طور يكنواخت هم روشن بود ، سايه و تاريكى نبود ، افول و غروبى نبود ، در اين وقت چيزى را كه هرگز نمىشناختيم و به وجودش پى نمىبرديم همين نور بود كه ظاهرترين اشياء است و ظاهر كنندهء چيزهاى ديگر است . پس ما نور را به كمك ضدّش كه ظلمت است مىشناسيم و وجودش را تصديق مىكنيم . محمود شبسترى عارف معروف مىگويد :