تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
مىگويد :
ز سرّ غيب كس آگاه نيست قصّه مخوان * كدام محرم دل ره در اين حرم دارد
هم او مىگويد :
ما از برون در شده مغرور صد فريب * تا خود درون پرده چه تدبير مىكنند
خيّام مىگويد :
اسرار ازل را نه تو دانى و نه من * وين خطّ معمّا نه تو خوانى و نه من
هست از پس پرده گفتگوى من و تو * چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من
براى ايمان و اعتقاد ما به عالم شهادت ، حواسّ ما كافى است . اساساً اين عالم از آن جهت « شهادت » ناميده شده است كه ما با حواسّ خود با آن سر و كار داريم و محسوس و ملموس ماست ، علىهذا نيازمند به معرّف و معلّمى براى اينكه به وجود چنين جهانى مؤمن بشويم نيستيم . نيازمندى ما به معلّم و تعليم و تحقيق ، براى آشنا شدن بيشتر با حقايق آن است . امّا اين حواس براى ايمان و اعتقاد به جهان غيب كافى نيست ؛ براى ايمان و اعتقاد به جهان غيب ، قوّهء عقل كه خود مرتبهء غيب وجود ماست بايد دست به كار و فعّاليت بشود ، و يا قوّه‌اى نهان‌تر و مخفىتر از عقل بايد غيب را شهود نمايد . مولوى مىگويد :
جسم ظاهر ، روح مخفى آمده است * جسم همچون آستين ، جان همچو دست باز عقل از روح ، مخفىتر بود * حس به سوى روح ، زوتر ره برد روح وحى از عقل پنهان‌تر بود * زان كه او غيب است و او زان سر بود آن حسى كه حق بدان حس مظهر است * نيست حسّ اين جهان ، آن ديگر است حسّ حيوان گر بديدى آن صور * با يزيد وقت بودى گاو و خر غير فهم و جان كه در گاو و خر است * آدمى را فهم و جانى ديگر است باز غير فهم و جان آدمى * هست فهمى در نبىّ و در ولىّ
پيغمبران راهنمايان جهان غيب‌اند ، آمده‌اند كه مردم را به غيب و ماوراى ظاهر و