نكنيد كه شما - يعنى شما مردم ، شما بشرها ، شما انسانها ؛ نه تنها شما عربها ، بلكه همهء انسانها - به يك پرتگاه بسيار خطرناكى رسيده بوديد و عنقريب سقوط قطعى مىكرديد . خداوند به وسيلهء اين پيغمبر شما را نجات داد ، به شما آزادى داد ، شما را خلاص كرد .
اين ، مدد غيبى است . و چقدر براى زندگى فردى و اجتماعى انسان ، اين ايمان مفيد و نگهدارنده است . من نمىدانم با چنين اشخاصى برخورد كردهايد يا نه ، من برخورد كردهام ، و خودم در زندگى شخصىام چنين تجربههايى دارم كه انسان گاهى اين جور احساس مىكند كه اگر آن راهى را كه خدا براى او معيّن كرده است برود ، يك تأييدهايى ، يك حمايتهاى غيبى و نهانى هست بالاتر از عقل و فهم و فكر او كه براى او كار مىكند ؛ و چقدر يك چنين ايمانى آدم را نگه مىدارد و براى زندگى انسان مفيد است .
داستانى الآن يادم افتاد ، دريغ است كه آن را نگويم ، يكى دو بار ديگر هم يادم هست كه در سخنرانيها گفتهام . مربوط به مرحوم آية اللّه بروجردى ( اعلى اللّه مقامه ) است . قبل از اينكه ايشان به قم بيايند ، من از نزديك خدمت ايشان ارادت داشتم ، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسيده بودم . مردى بود در حقيقت باتقوا و به راستى موحّد . نگوييد هر كس مرجع تقليد شد ، البتّه موحّد هست . توحيد هم مراتب دارد . بله ، اگر به مقياس ما و شما حساب كنيم ، مراجع تقليد درجات خيلى بالاتر از توحيد من و شما را دارند ولى وقتى كه من مىگويم « موحّد » ، يك درجهء خيلى عالى را مىگويم . او كسى بود كه اساساً توحيد را در زندگى خودش لمس مىكرد ، يك اتّكا و اعتماد عجيبى به دستگيريهاى خدا داشت . سال اوّلى بود كه ايشان به قم آمده بودند .
تصميم گرفته بودند بروند به مشهد . مثل اينكه نذر گونهاى داشتند . در آن وقت كه بيمار شده بودند ، آن بيمارى معروف كه احتياج به جرّاحى پيدا كردند و ايشان را از بروجرد به تهران آوردند و عمل كردند و بعد به درخواست علماى قم به قم رفتند ، در دلشان نذر كرده بودند كه اگر خداوند به ايشان شفا عنايت بفرمايد ، بروند زيارت حضرت رضا ( عليه السّلام ) . بعد از شش ماه كه در قم ماندند و تابستان پيش آمد ، تصميم گرفتند بروند به مشهد . يك روز در جلسهء دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح مىكنند كه « من مىخواهم به مشهد بروم ، هر كس همراه من مىآيد اعلام بكند » .
اصحابشان عرض مىكنند بسيار خوب ، به شما عرض مىكنيم . يكى از اصحاب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٥