دستگاهى است - پردهاى است ، استخوان است ، اعصاب است - كه به حركت در مىآيد ، در نتيجه شما چيزى را ادراك مىكنيد به نام « صوت » . ديگر بيش از اين بشر نمىتوانست در باب امواج دركى داشته باشد . امروز از راه همين علوم حسّى ، يعنى از راه قرائنى كه علوم حسّى به دست بشر داده ، معلوم شده است كه غير از موج صوتى ، امواجى هست كه اساساً طرف نسبت با موج صوتى نيستند و حتّى نه گوش ما و نه هيچ حسّى از حواسّ ما قادر نيست آن امواج را درك كند ولى وجود دارند ، مثل امواج برقى ، امواجى كه راديوها پخش مىكنند و راديوى گيرندهء شما آنها را تبديل به موج صوتى مىكند . آن موجى كه مركز پخش راديو پخش مىكند موج صوتى نيست . اگر به صورت موج صوتى مىبود بايد وقتى كه مثلًا در تهران پخش مىشود شايد يك ساعت و نيم يا بيشتر طول بكشد تا برسد به خراسان . مىگويند اگر بنا شود موج صوتى فاصلهء قم تا تهران يعنى 24 فرسخ را طى كند در حدود 10 دقيقه طول مىكشد . سرعت حركت آن نسبت به موج برق بسيار كند است . اگر مثلًا من كه اينجا حرف مىزنم يك بلندگويى هم در فاصلهء 200 مترى اينجا باشد كه از آنجا هم صدا بيايد و شما هم صداى من را بشنويد و هم صداى بلندگو را ، در اين صورت كلمات را با فاصله مىشنويد يعنى يك كلمه را از من مىشنويد و با فاصلهء لحظهاى از بلندگو مىشنويد ؛ يعنى طول مىكشد تا موج صوتى بلندگو به شما برسد . ولى شما مىبينيد راديو كه حرف مىزند در همان لحظه شما مىشنويد . يا وقتى با تلفن مثلًا با خراسان حرف مىزنيد ، مثل اين است كه در همين جا صحبت مىكنيد ؛ به اين سرعت صوت به شكل موج برقى حالا با سيم يا بىسيم مىرود به خراسان و با همان سرعت بر مىگردد به اينجا .
مثل معروفى است ، مىگويند صداى ساعت معروفى در انگلستان را مردمى كه در آن سر دنيا هستند زودتر از مردمى كه در آن ميدان هستند ، مىشنوند ؛ يعنى اگر شما در اينجا راديوى انگلستان را بگيريد ، صداى آن ساعت را قبل از مردمى كه در انگلستان در آن ميداناند ، مىشنويد . چرا ؟ زيرا براى مردمى كه مىخواهند از طريق هوا و با موج صوتى صداى اين ساعت را بشنوند ، ممكن است يك ثانيه يا دو ثانيه طول بكشد ولى براى مردمى كه صداى آن را با موج الكتريكى مثلًا در ايران گوش مىكنند ، يك ثانيه كه هيچ ، يكهزارم ثانيه و شايد يك ميليونيم ثانيه هم طول نمىكشد كه اين صدا به آنها مىرسد . در نتيجه شما اين صدا را از يك انگليسى كه در آنجاست ، زودتر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٢