شهرى به اين وسعت و عظمت مثل تهران و شهرهاى بزرگتر مولود تمدّن جديد هستند . ولى امروز تمدّن بشريّت به جايى رسيده كه اگر يك « سزار » پيدا بشود ، يك قدرت درجه اوّل دنيا پيدا بشود كه يك جنون آنى به كلّهاش بزند ، تمام بشريّت از بين رفته است . صدر اعظم آلمان گفت اگر جنگ سوم جهانى رخ بدهد ، ديگر غالب و مغلوبى وجود نخواهد داشت ؛ تا حالا در جنگ يكى غالب بود و ديگرى مغلوب ، ولى اگر جنگ جهانى ديگرى ميان قدرتهاى درجه اوّل جهان صورت بگيرد غالب و مغلوبى وجود نخواهد داشت ؛ يعنى غالب و مغلوب هر دو از ميان مىروند . واقعاً بر اساس شرايط ظاهرى حق با كى است ؟ حق با بدبينهاست . اگر حساب بكنيم كه دنيا به راستى روى انبار باروت است ، از انبار باروت هم خطرناكتر ( ديگر باروت يعنى چه ؟ ! صد درجه بالاتر از انبار باروت ) و از ميان رفتنش با فشار دادن چند دكمه ميسّر است ، حق با آنهايى است كه به آيندهء دنيا بدبيناند . راستى هم روى علل ظاهرى هيچ دليل ندارد كه بدبين نباشيم ، بايد هم بدبين باشيم ؛ نبايد اميدوار باشيم كه بچّههاى ما يك عمر طبيعى و عادى بكنند و بچّههاى خودشان را ببينند .
امروز مىبينيم بشر به كرهء ماه مىرود . با خود فكر مىكنيم كه كم كم آنجا سكونت مىكند و اگر جنونى به كلّهاش بزند ، از آنجا زمين را منهدم مىكند . تنها يك چيز است و آن الهامى است كه ما از دين مىگيريم :
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
. مىگوييم البتّه در گذشته براى بشريّت به مقياسهاى كوچك : مقياسهاى قبيلهاى ، كشورى ، و مقياسهاى كمى بزرگتر : اقليمى ، از اين خطرات پيش آمده ولى « جهان را صاحبى باشد خدا نام » ، خداوند به يك وسيلهاى آن را حفظ كرده است ؛ وقتى هم كه خطر به مقياس جهانى به وجود آيد باز لطف الهى از عالم گرفته نمىشود . چه حرف خوبى مىزند گاندى ، مىگويد : اروپا آكنده است از جنون و نبوغ با هم ، نوابغشان هم مجنوناند ، نبوغهاى توأم با جنون دارند .
از نظر منطق دين ، از نظر
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
، از نظر منطق خبرهايى كه از طريق دين گرفتهايم ، نه از روى اصول ظاهر ، مىگوييم خيالمان از اين جهت كه بشريّت بكلّى نيست و نابود بشود راحت است ، هر چه در گذشته بوده است مقدّمهاى بوده براى آنچه كه در آينده پيش مىآيد ؛ ما آيندهاى پيش رو داريم كه در آن به تعبير اسلام عقلها كامل مىشود . حديث دارد كه خداوند ( نمىگويد امام زمان ) در آن دوره