تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
زلازل يرضى عنه ساكن السّماء و ساكن الارض و يقسّم المال صحاحاً ، قالوا : و ما صحاحاً يا رسول اللّه ! قال : يقسّم بينهم بالسّويّة » 1 خدا هرگز دنيا را بىصاحب نگذاشته است و بىصاحب هم نخواهد گذاشت . آن وقتى كه كار دنيا مىكشد به آنجا كه واقعاً بشريّت در خطر است ، خدا بشريّت را به وسيلهء يك بشر نجات مىدهد . هيچ مىدانيد الآن چگونه بدبينىاى در روشنفكران جهان نسبت به آيندهء بشريّت پيدا شده است ، و هيچ مىدانيد اين بدبينى با مقياس علل و عوامل ظاهرى بجاست ؟ ما مسلمانها قدر اين نعمت را نمىدانيم كه الآن مثل مردم صد سال پيش مىگوييم زندگى بشر ، مثلًا پانصد سال ديگر ، هزار سال ديگر هم هست و شايد صد هزار سال ديگر هم باشد . پيش خودمان مىگوييم دليلى ندارد كه نباشد ، دليلى ندارد كه بشريّت منقرض بشود . امّا امروز عدّه‌اى از به اصطلاح روشنفكران دنيا ( از جمله راسل در كتاب اميدهاى نو ) معتقدند كه بشريّت دوران خودش را تمام كرده و وقت انقراضش فرا رسيده است . يكى از كسانى كه چنين بدبينىاى نسبت به آيندهء بشر دارد اينشتين است . او مىگويد به احتمال قوى بشر با يك مهارت شگرفى خودش را بكلّى نابود مىكند ، چون از نظر توليد نيروهاى مخرّب بجايى رسيده كه قدرت از ميان بردن بشريّت را پيدا كرده است . در گذشته چنين چيزى نبود ؛ در گذشته خطرناك‌ترين مردم ، محبوب‌ترين افراد اگر بزرگترين قدرتهاى وقت را هم داشت ، چه‌كار مىتوانست بكند ؟ مثلًا صد هزار يا پنجاه هزار نفر آدم را مىكشت ؛ مىگفتند : سبحان اللّه ! ببينيد حجّاج بن يوسف سى هزار آدم را كشت . خوب بيش از اين نمىتوانست بكشد . تمدّن آن عصر بيش از اين اجازه نمىداد . مگر با شمشير و با نيروى جلّاد كه آى گردن اين را بزن ، شكم آن را سفره كن ، چقدر آدم را مىشود كشت ؟ آدم بيست سال هم كه حكومت بكند روزى سه چهار نفر را هم بكشد از سى هزار تا كه ديگر بيشتر نمىشود . يا آن « سزار » امپراطور خونخوار روم حدّ اكثرى كه مىتوانست جنايت بكند چه بود ؟ جانى بالفطره هم باشد ، مىرود روى بلندى مىايستد و مىگويد اين شهر را آتش بزنيد . شهر را آتش مىزنند . شهر گُر مىگيرد و او لذّت مىبرد . ولى آيا مىتواند دنيا را آتش بزند ؟ ابداً . تازه شهرى كه آن وقت آتش مىزدند اصلًا مگر مىشد به اندازهء تهران باشد ؟ ابداً . وسائل آن روز اجازه نمىداد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 147 | مرتضى مطهرى