بود ، اگر هميشه يك رنگ را مىديد او را نمىشناخت ؛ اگر هميشه يك صدا را يكنواخت مىشنيد باز او را نمىشناخت و از وجودش آگاه نمىشد ؛ اگر هميشه يك بو به يك طرز به مشامش مىرسيد ابداً متوجّه آن نمىشد . بشر خيال نكند خدا از او مخفى شده ، بلكه بايد بفهمد كه تنها ظهور يك حقيقت كافى نيست براى فهم و ادراك بشر ، وجود نقطهء مقابل هم كمك مىكند . نور ذات خدا محيط و ازلى و ابدى است ؛ غروب و افولى ندارد و از همين جهت ، ادراكات ضعيف بشر عاجز است كه او را درك كند .
بشر محدود خدا را با آثار محدودش مىشناسد
دستگاه گيرندهء فكرى ما خدا را با امورى مىشناسد كه مثل خودش ناقص و محدود است ؛ خدا را با نورهايى مىشناسد كه در يك نقطه هست و در يك نقطه نيست ، مثل حيات نبات و حيوان و شعورى كه در يك نقطهء مادّه پيدا مىشود ؛ خدا را به امورى مىشناسد كه در يك زمان هست و در يك زمان نيست ، يعنى طلوع و غروب دارد .
خداوند را افعال و مخلوقاتى است ؛ نورهايى است كه آفريدهء اوست . آن نورها طلوع مىكنند و غروب مىكنند . خداوند خود را از راه نورهاى فعلى خود به ما مىشناساند .
حيات و زندگى نور الهى است ؛ نورى است كه آن را بر مادّهء ظلمانى بسط مىدهد و سپس قبض مىنمايد :
* وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ .
( 1 )
ماييم كه نور حيات را به جهان مىگسترانيم و پس مىگيريم . همه چيز به ما بر مىگردد . ما وارث همه چيز هستيم .
* يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ
( 2 ) *
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ
( 3 ) * وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموتُ ( 4 ) *
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
( 5 ) .
هامش
( 1 ) . حجر / 23 .
( 2 ) . فاطر / 13 .
( 3 ) . انعام / 95 .
( 4 ) . اقتباس از آيهء 58 سورهء فرقان .
( 5 ) . مائده / 120 .