« كشورى كه از لحاظ صنعتى بيش از همه توسعه يافته ، خود نمونهاى است از تصوّر آيندهء كشورهايى كه در جدول صنعتى پس از وى قرار دارند ( 1 ) . . . حتّى اگر جامعهاى به مرحلهاى برسد كه مسير قانون طبيعى حاكم بر حركت خويش را كشف كند ، نه قادر به جهيدن از مراحل توسعهء طبيعى خود خواهد بود و نه قادر به از بين بردن آنها با صدور فرامين ، امّا مىتواند دورهء باردارى را كوتاهتر و رنجهاى وضع حمل را خفيفتر كند . »
ماركس در قسمت اخير بيان خود نكتهاى را بيان مىكند كه به آن توجّه نشده و يا كمتر توجّه شده است و در حقيقت مىخواهد به يك پرسش يا ايراد « مقدّر » پاسخ دهد .
ممكن است كسى بگويد توسعهء مرحله به مرحلهء جامعه به دنبال توسعهء منظّم و مرحله به مرحلهء طبيعت تا وقتى جبرى و تخلّفناپذير است كه انسان آن را نشناسد و مسير قانون طبيعى را كشف نكند ، امّا همينكه انسان آن را شناخت ، تحت سلطهء انسان در مىآيد و انسان بر آن حاكم مىگردد . لذا مىگويند : طبيعت مادام كه شناخته نباشد ارباب انسان است و به هر نسبت كه فهميده شود به صورت خدمتگزار انسان درمىآيد . مثلا يك بيمارى از قبيل و با و غيره تا ناشناخته است و معلوم نيست از چه پديد مىآيد و با چه چيز مىتوان آن را نابود كرد ، حاكم على الاطلاق بر زندگى بشر است ، امّا همينكه شناخته شد - آنچنان كه امروز شناخته شده است - مهار مىشود و مانع تلفات مىگردد . همچنين است سيل ، طوفان و غيره .
ماركس ضمن بيان خود مىخواهد بگويد حركت منظّم و مرحله به مرحلهء جامعه از نوع حركات و تغييرات ديناميكى است - يعنى از نوع حركات خود به خودى و درونى اشياء است ، مانند حركات منظّم رشد گياهان و جانوران - نه از قبيل حركات و تغييرات مكانيكى يعنى تغييراتى كه در اشياء وسيلهء عوامل بيرون از وجود آنها صورت مىگيرد ، مانند همهء تغييرات فنّى و صنعتى در طبيعت ، و از اين قبيل است از بين بردن حشرات وسيلهء موادّ حشرهكش يا از بين بردن ميكروب بيمارى وسيلهء دوا .
هامش
( 1 ) . يعنى صنعت و تكنيك و بالتّبع روبناى اجتماعى كشورهاى صنعتى در يك خطّ سير معيّن و غير قابل تخلّف پيشرفت مىكند . مسير حركت جامعهها « تك خطّى » است . كشورهاى پيشرفتهء كنونى از هر جهت نمونهء كشورهايى هستند كه هنوز به اين مرحله نرسيدهاند . امكان اينكه اين كشورها بدون اينكه از مرحلهء كنونى كشورهاى صنعتى بگذرند ، و از راه ديگر ، به سوى تكامل گام بردارند وجود ندارد .