تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
آنگاه از كتاب آثار برگزيدهء ماركس و انگلس چنين نقل مىكند : « همان گونه كه دربارهء يك فرد از روى انديشه‌اى كه نسبت به خود دارد داورى نمىكنند ، نبايد دربارهء يك چنين دوران آشفتگى از روى آگاهى كه از خويش دارد داورى كرد . » ( 1 ) ماركس مىكوشد نقش آگاهى ، انديشه و تمايل به « نوآورى » را كه معمولا عامل اساسى تكامل مىشمارند ، منتفى سازد . مثلا « سن‌سيمون » كه در بسيارى از انديشه‌ها ماركس از او بهره گرفته است دربارهء نقش غريزهء « نوآورى » در تكامل مىگويد : « جامعه‌ها تابع دو نيروى اخلاقى است كه داراى شدّت برابر هستند و به تناوب اثر مىبخشند : يكى نيروى عادت ، و ديگرى ميل به نوآورى . پس از چند گاهى عادتها لزوما زشت مىگردند . . . و در آن هنگام است كه نياز به چيزهاى تازه احساس مىشود و اين نياز حالت انقلابى حقيقى را تشكيل مىدهد . » ( 2 ) و يا « پرودون » استاد ديگر ماركس دربارهء نقش عقايد و انديشه‌ها در تكامل جامعه‌ها مىگويد : « شكلهاى سياسى ملّتها مظهر عقايد آنها بوده است . تحرّك اين شكلها ، دگرگونى و نابودى آنها ، آزمايشهاى شكوهمندى است كه ارزش اين انديشه‌ها را براى ما آشكار مىسازد و به تدريج . . . حقيقت مطلق ابدى و تغييرناپذير از آنها پديدار مىشود ، لكن مىبينيم كه تمام نهادهاى سياسى الزاما و به خاطر اينكه خود را از مرگ نجات بخشند به سوى همطراز ساختن شرايط اجتماعى مىگرايند . » ( 3 ) على رغم همهء اينها ماركس مدّعى است كه : « هر انقلاب اجتماعى بيش از هر چيز يك ضرورت اجتماعى - اقتصادى است كه
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 155 . ( 2 ) . همان مأخذ ، ص 181 . ( 3 ) . همان مأخذ ، ص 198 .