تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
ناشى از قطبى شدن ماهيّت و شكل جامعهء مدنى نيروهاى مولّد و روابط اجتماعى مىباشد . » ( 1 ) ماركس مىخواهد بگويد اين غريزهء نوآورى و يا عقايد و ايمانهاى شورانگيز نيست كه تحوّلات اجتماعى را به وجود مىآورد ، بلكه ضرورت اجتماعى - اقتصادى است كه ميل به نوآورى يا عقايد و ايمانهاى شورانگيز را مىآفريند . پس با اين نتيجه‌گيرى از مادّيت تاريخ ، اگر بخواهيم مثلا جنگهاى ايران و يونان يا جنگهاى صليبى يا فتوحات اسلامى يا رنسانس غرب يا انقلاب مشروطيّت ايران را تحليل كنيم ، اشتباه است كه رويدادهاى ظاهرى و شكلهاى صورى آنها را كه احيانا سياسى ، مذهبى ، فرهنگى است مورد مطالعه و قضاوت قرار دهيم و يا حتّى احساسى كه خود آن انقلابيّون داشته‌اند كه حركت خود را سياسى يا مذهبى يا فرهنگى مىپنداشتند ملاك قرار دهيم ، بايد ماهيّت و هويّت واقعى آن حركتها را كه اقتصادى و مادّى است مورد توجّه قرار دهيم تا كليد اصلى را به دست آوريم . امروز هم مىبينيم كه جوجه ماركسيستهاى معاصر به توجيه هر حركت تاريخى كه مىخواهند دست بزنند ، ژستى مىگيرند و چند جمله‌اى هم كه شده ، و لو آنكه هيچ اطّلاعى هم نداشته باشند ، از اوضاع اقتصادى مقارن آن حركت بحث مىفرمايند . 2 . قانون حاكم بر تاريخ ، قانونى جبرى و لا يتخلّف و بيرون از ارادهء انسانهاست . ما در فصلهاى پيش دربارهء اينكه آيا بر تاريخ يك سلسله قوانين علّى و معلولى كه لازمه‌اش نوعى ضرورت علّى و معلولى است ، حاكم است يا نه ، سخن گفتيم و توضيح داديم كه برخى تحت عنوان تصادف و برخى به عنوان اينكه انسان موجودى مختار و آزاد است ، حكومت قانون علّيت ، و در نتيجه وجود ضرورت و سنّتهاى لا يتخلّف را در جامعه و تاريخ نفى كرده‌اند ، ولى ما ثابت كرديم كه اين نظريّه بىاساس است و قانون علّيت و بالنتيجه ضرورت علّى و معلولى بر جامعه و تاريخ همان گونه حاكم است كه بر ساير امور . و از طرف ديگر ، ثابت كرديم كه جامعه و تاريخ
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 183 . مقصود از قطبى شدن ماهيّت و شكل جامعه ، يا قطبى شدن نيروهاى مولّد و روابط اجتماعى ، در دو وضع متضاد و ناسازگار قرار گرفتن آنهاست .