تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
آنجا كه كشف قانون طبيعت سبب مىشود كه طبيعت مهار شود و در اختيار انسان قرار گيرد ، قوانين و روابط مكانيكى است ، و امّا در مورد تغييرات ديناميكى و حركات ذاتى و درونى اشياء ، حدّ اكثر نقش علم و آگاهى انسان اين است كه انسان خود را با مسير اين قوانين تطبيق دهد و از اين راه بهره‌بردارى نمايد . انسان با كشف قوانين حاكم بر رشد گياهان و تكامل جانوران و از آن جمله قوانين رشد جنين در رحم ، به يك سلسله قوانين جبرى و لا يتخلّف دست مىيابد كه ناچار است به آنها گردن نهد و تسليم شود . ماركس مىخواهد بگويد رشد اجتماعى انسان كه تابعى از رشد و تكامل ابزار توليد است ، يك نوع رشد ديناميكى و درونى و ذاتى و خود به خودى است كه علم و آگاهى نمىتواند آن را عوض كند و شكل دلبخواه به آن بدهد . انسان جبرا بايد به مراحل خاصّ تكامل اجتماعى كه يك خطّ سير معيّن است ، نظير خطّ سيرى كه جنين در رحم طى مىكند ، گردن نهد و انديشهء عوض شدن آن را ، مثلا انديشهء اينكه جامعه برخى مراحل وسط را طى نكرده به مرحلهء نهايى برسد و يا انديشهء اينكه از راه ديگر غير از راههاى مشخّصى كه تاريخ نشان داده به مرحلهء نهايى برسد ، از سر بيرون كند . ماركسيسم از اين نظر كه سير تكاملى اجتماعى را سيرى خود به خودى و ناآگاهانه و طبيعى و جبرى مىداند ، مطلبى را مطرح كرده شبيه به مطلبى كه سقراط در مورد ذهن بشر و زايندگى فطرى او مطرح كرده بود . سقراط در تعليمات خود از روش استفهامى استفاده مىكرد و معتقد بود كه اگر پرسشها مرحله به مرحله و منظّم و با شناخت دقيق از عملكرد ذهن صورت گيرد ، ذهن با حركت قهرى و فطرى خود پيشاپيش پاسخ آن پرسش را مىدهد و نيازمند به تعليم از خارج نيست . سقراط « مامازاده » بود و مىگفت من با اذهان همان عملى را انجام مىدهم كه مادرم در مورد زائوها انجام مىداد . ماما بچّه را نمىزاياند ، طبيعت مادر است كه به موقع خود بچّه را مىزاياند ، در عين حال به وجود ماما نياز هست ، ماما مراقبت مىكند كه يك جريان غير طبيعى پيش نيايد و سبب ناراحتى مادر يا كودك نشود . از نظر ماركسيسم با اينكه كشف قوانين جامعه‌شناسى و فلسفهء تاريخ تأثيرى در تغيير جامعه ندارد ، در عين حال به علم جامعه‌شناسى و فلسفهء تاريخ بايد ارج نهاد . سوسياليسم علمى جز كشف همين قوانين نيست . كمترين اثرش دور ريختن سوسياليسم تخيّلى و عدالتخواهيهاى آرزويى است ، زيرا قوانين ديناميكى على رغم اينكه از دسترس تغيير و تبديل خارج است ، از يك مزيّت برخوردار است و آن مزيّت