مىكند :
« هر دوران تاريخى ، قانونهاى ويژهاى دارد . . . همينكه زندگى از يك مرحله به مرحلهء ديگر عبور مىكند ، با قانونهاى ديگرى اداره خواهد شد . زندگى اقتصادى در نموّ تاريخى خويش همان پديدهاى را ارائه مىدهد كه ما در شاخههاى ديگر زيستشناسى با آن روبرو هستيم . . . ارگانيسمهاى اجتماعى به همان اندازه از هم متمايزند كه ارگانيسمهاى جانورى و گياهى از هم متمايز مىباشند . » ( 1 )
4 . رشد ابزار توليد سبب شد كه در فجر تاريخ ، مالكيّت اختصاصى به وجود آمد و جامعه منقسم شد به دو طبقهء استثمارگر و استثمار شده ، و اين دو طبقه دو قطب اصلى جامعه را از به دو تاريخ تاكنون تشكيل داده و مىدهند و همواره ميان اين دو قطب ، تضاد و كشمكش وجود داشته است . البتّه معنى دو قطبى شدن جامعه اين نيست كه همهء گروهها منحصرا يا استثمارگرند يا استثمار شده ، احيانا ممكن است گروههايى باشند نه استثمارگر و نه استثمار شده . مقصود اين است كه گروههاى مؤثّر در سرنوشت جامعه اين دو گروهاند كه دو قطب اصلى را تشكيل مىدهند ، ساير گروهها از يكى از اين دو گروه اصلى پيروى مىكنند .
در كتاب تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو مىنويسد :
« در نزد ماركس و انگلس دو الگوى مختلف از تقسيم جامعه به طبقات و پيكار آنها مىيابيم : يكى دو قطبى و ديگرى چند قطبى . تعريف طبقه از اين دو الگو متفاوت است . در الگوى اوّل طبقه مجازى است ( 2 ) و در دوّمى واقعى است . ضوابط پيدايش طبقه هم متفاوت است . انگلس در مقدّمهء جنگ كشاورزان آلمان مىكوشد اين دو الگو را با هم آشتى دهد و يك الگوى متجانس از آنها بسازد . او در جامعه طبقات متعدّد و در درون هر يك از طبقات دستههاى گوناگونى را تشخيص مىدهد ، لكن به عقيدهء وى فقط دو طبقه مىتواند يك رسالت تاريخى قطعى را انجام دهند : بورژوازى و پرولتاريا ، زيرا آنها قطبهاى حقيقتا متضادّ جامعه را تشكيل مىدهند . » ( 3 )
هامش
( 1 ) . تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو ، ص 225 .
( 2 ) . مقصود از طبقهء واقعى گروهى است كه زندگى اقتصادى مشترك و درد مشترك دارند ، امّا طبقهء مجازى يعنى گروههايى با زندگيهايى ناهمسان كه در عين حال از يك ايدئولوژى پيروى مىكنند .
( 3 ) . تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو ، ص 345 .