تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
است ، كاملا بيانگر نظريّهء ماركس نيست . بايد توجّه داشته باشيم كه روح و هويّت تاريخ از نظر ماركس « ابزارى » است . اين است كه ما در برخى نوشته‌هاى خود ( 1 ) ماترياليسم تاريخى ماركس را « نظريّهء ابزارى » اصطلاح كرده‌ايم در مقابل نظريّهء خودمان كه « نظريّهء انسانى » تاريخ است و براى تاريخ ماهيّت انسانى قائل شده‌ايم . حقيقت اين است كه ماركس آنچنان غرق در « فلسفهء كار » است و آنچنان برداشتى از كار اجتماعى دارد كه دقيقا بايد طبق اين فلسفه چنان انديشيد كه انسانها آنها نيستند كه در كوچه‌ها و خيابانها راه مىروند و مىانديشند و تصميم مىگيرند ، انسانهاى واقعى آن ابزارها و ماشينها هستند كه كارخانه‌ها را فى المثل مىچرخانند . انسانهايى كه سخن مىگويند و راه مىروند و مىانديشند « مثال » انسان‌اند نه « خود » انسان . برداشت ماركس از كار اجتماعى و ابزار توليد به مانند برداشت از يك موجود جاندار است كه خود به خود و كوركورانه و خارج از تصميم و ارادهء « مثالها » يعنى مظاهر انسان نه خود انسان ، جبرا و ضرورتا رشد مىكنند و تكامل مىيابند و اراده و انديشهء « انسانهاى نمودى » را - يعنى همان « مثالها » كه انديشه و اراده دارند - تحت نفوذ جبرى و قهرى خود قرار مىدهند و به دنبال خود مىكشانند . از يك نظر مىتوان گفت كه ماركس در مورد كار اجتماعى و سيطره و تسلّطش بر شعور و آگاهى و ارادهء انسان همان چيزى را مىگويد كه برخى از حكماى الهى در مورد فعّاليّتهاى ناآگاهانهء بدنى انسان از قبيل فعّاليّتهاى جهاز هاضمه ، قلب ، كبد و غيره تحت نفوذ ارادهء پنهان « واحدىّ التّعلق » نفس مىگفتند . از نظر اين حكما ميلها ، خواستها ، بايدها و نبايدها و بالأخره همهء امورى كه به جنبهء عملى نفس ، يعنى به جنبهء سفلى و تدبيرى و تعلّقى و به بدن مربوط است كه در سطح شعور آگاه براى ذهن مطرح مىشود ، انعكاسى است از يك سلسله نيازهاى طبيعى كه شعور آگاه بدون آنكه بداند ريشهء اين امور كجاست قهرا و جبرا تحت تدبير پنهان نفس قرار مىگيرد ، و هم شبيه آن چيزى است كه « فرويد » در مورد آن چيزى كه خود آن را « شعور باطن » يا « شعور ناآگاه » اصطلاح كرده است و بر شعور آگاه تسلّط مقتدرانه دارد ، مىگويد ، با اين تفاوت كه آنچه حكماى پيشين مىگفتند يا آنچه فرويد مىگفت اوّلا اختصاص داشت به بخشى از شعور ظاهر و ثانيا حكومت يك شعور مخفى ، بعلاوه آنچه آنها
هامش
( 1 ) . قيام و انقلاب مهدى ( ع ) از ديدگاه فلسفهء تاريخ .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401 | مرتضى مطهرى