هر چند مادّيت فلسفى را نمىپذيرد ولى مادّيت تاريخى را پذيرفته ، و نظريّات تاريخى و اجتماعى خود را بر اين اصل بنا نهادهاند - لازم مىدانيم دربارهء اين مطلب اندكى به تفصيل بحث كنيم ، از اينرو هم به ذكر « پايهها » و « مبانى » اين نظريّه ، يعنى اصولى كه اين نظريّه بر آن اصول استوار است ، مىپردازيم و هم به ذكر « نتايج » آن . آنگاه اصل نظريّه را ، چه از نظر علمى و چه از نظر اسلامى ، نقد و بررسى مىكنيم .
مبانى نظريّهء مادّيت تاريخ
1 . تقدّم مادّه بر روح :
انسان هم جسم دارد و هم روح . جسم انسان موضوع مطالعات زيستى ، پزشكى ، وظايف الاعضايى و غيره است ، امّا روح و امور روحى موضوع مطالعات فلسفى و روانشناسى است . انديشهها ، ايمانها ، احساسها ، گرايشها ، نظريّهها ، ايدئولوژيها جزء امور روانىاند . اصل تقدّم مادّه بر روح يعنى امور روانى اصالتى ندارند ، صرفا يك سلسله انعكاسات مادّى از مادّهء عينى بر اعصاب و مغز مىباشند .
ارزش اين امور تنها در اين حدّ است كه ميان قواى مادّى درونى و جهان بيرون رابطه برقرار سازند ، ولى هرگز خود اين امور نيرويى در مقابل نيروهاى مادّى حاكم بر وجود انسان به شمار نمىروند . در مقام مثال ، امور روانى را به چراغ اتومبيل بايد تشبيه كرد . اتومبيل در شب بدون چراغ نمىتواند حركت كند ، در پرتو چراغ ، اتومبيل راه خود را ادامه مىدهد ، امّا آنچه اتومبيل را به حركت مىآورد نور چراغ نيست ، موتور است .
امور روانى يعنى انديشهها ، ايمانها ، نظريّهها ، ايدئولوژيها اگر در مسير جريان نيروهاى مادّى تاريخ قرار گيرند به حركت تاريخ كمك مىكنند ، ولى هرگز خود آنها نمىتوانند حركتى به وجود آورند و هرگز نيرويى در برابر نيروهاى مادّى به شمار نمىروند . امور روانى اساسا نيرو نيستند ، نه اينكه نيرو هستند ولى واقعيّت مادّى دارند . نيروهاى واقعى وجود انسان همانهاست كه به عنوان نيروى مادّى شناخته مىشوند و با مقياسهاى مادّى قابل اندازهگيرى مىباشند .
از اين رو امور روانى قادر نيستند كه حركتزا و جهتبخش بشوند و هرگز « اهرمى » براى حركت جامعه به شمار نمىروند . ارزشهاى روانى مطلقا ، اگر متّكى و