تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
غرائز تاريخ به شمار آوريم و فوق همهء اين غرائز براى تاريخ روحى قائل شويم كه آن روح با استفاده از غرائز گوناگون تاريخ ، آن را در جهت تكاملى معين مىراند و آن روح است كه هويّت واقعى تاريخ را تشكيل مىدهد . ولى اين تعبير ، بيان ديگرى است از تك طبيعتى تاريخ . طبيعت تاريخ همان است كه از آن به روح تاريخ تعبير شد نه آن چيزها كه از آنها به عنوان « غرائز تاريخ » ياد گرديد . در عصر ما نظريّه‌اى پديد آمده كه طرفداران بسيارى براى خود به دست آورده و به « ماترياليسم تاريخى » و يا « ماترياليسم ديالكتيك تاريخى » معروف است . ماترياليسم تاريخى يعنى برداشتى اقتصادى از تاريخ و برداشتى اقتصادى و تاريخى از انسان بدون برداشتى انسانى از اقتصاد و يا از تاريخ . به عبارت ديگر ، ماترياليسم تاريخى يعنى اينكه تاريخ ماهيّتى مادّى دارد و وجودى ديالكتيكى . « ماهيّت مادّى دارد » يعنى اساس همهء حركات و جنبشها و نمودها و تجلّيات تاريخى هر جامعه سازمان اقتصادى آن جامعه است ، يعنى نيروهاى توليد مادّى آن جامعه و روابط توليدى آن جامعه و مجموعا وضع توليد و روابط توليدى است كه به همهء نمودهاى معنوى اجتماعى - اعمّ از اخلاق و علم و فلسفه و مذهب و قانون و فرهنگ - شكل مىدهد و جهت مىبخشد و با دگرگون شدن خود ، آنها را دگرگون مىسازد . امّا اينكه تاريخ وجود ديالكتيكى دارد به معنى اين است كه حركات تكاملى تاريخ ، حركات ديالكتيكى است ، يعنى معلول يك سلسله تضادهاى ديالكتيكى توأم با همبستگى خاصّ آن تضادهاست . تضادّ ديالكتيكى كه با تضادهاى غير ديالكتيكى فرق دارد اين است كه هر پديده‌اى جبرا نفى و انكار خود را در درون خود مىپرورد و پس از يك سلسله تغييرات در نتيجهء اين تضادّ درونى ، آن پديده ضمن يك تغيير شديد كيفى به مرحلهء عالىترى كه تركيبى از دو مرحلهء قبلى است تكامل مىيابد . پس ماترياليسم تاريخى متضمّن دو مسأله است : يكى مادّى بودن هويّت تاريخ ، ديگر ديالكتيكى بودن حركات آن . ما مسألهء اوّل را اينجا بررسى مىكنيم و مسألهء دوّم را به فصل بعد - كه دربارهء تطوّر و تكامل تاريخ تحقيق مىكنيم - موكول مىنماييم . نظريّهء « مادّيت هويّت تاريخ » از يك سلسله اصول ديگر ريشه مىگيرد كه فلسفى و يا روان‌شناسانه و يا جامعه‌شناسانه است و به نوبهء خود يك سلسله نظريّات ديگر در مسائل ايدئولوژى نتيجه مىدهد . ما براى اينكه اين مطلب با اهميّت روشن شود - خصوصا با توجّه به اينكه برخى نويسندگان روشنفكر مسلمان مدّعى هستند كه اسلام