تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
اضطرار در كار باشد ، تكليف ساقط مىگردد . اجبار ( اكراه ) مانند اينكه يك قوّهء جابره ، شخصى را تهديد كند به اينكه حتما روزهء خود را بخورد بطورى كه اگر نخورد جانش در خطر قرار خواهد گرفت . بديهى است كه در چنين مورد ، تكليف روزه ساقط مىشود . يا اگر كسى مستطيع شود و يك شخص جابر او را تهديد كند كه اگر به حج برود به جان او يا كسانش صدمه وارد خواهد آورد . پيغمبر اكرم فرمود : رُفِعَ مَا اسْتُكْرِهوا عَلَيْهِ ( 1 ) . آنجا كه اكراه و اجبار به ميان آيد تكليف ساقط است . اضطرار آن است كه انسان از طرف شخصى مورد تهديد قرار نمىگيرد بلكه اين خود اوست كه انتخاب مىكند ولى اين انتخاب معلول شرايط سختى است كه پيش آمده است ، مانند كسى كه در بيابانى درمانده و گرسنه است و جز مردار غذايى كه سدّ جوع كند نمىيابد ، در چنين موارد تكليف حرمت خوردن مردار ساقط مىشود . پس فرق اجبار و اكراه با اضطرار آن است كه در مورد اجبار و اكراه ، انسان از طرف يك قوّهء جائر و جابر مورد تهديد قرار مىگيرد كه فلان عمل خلاف را بايد انجام دهى و اگر انجام ندهى فلان صدمه را به تو خواهم زد ، و انسان براى آنكه صدمه و ضررى را از خود « دفع » كند - يعنى نگذارد وارد شود - ناچار بر خلاف وظيفهء خود عمل مىكند ، ولى در اضطرار پاى تهديد در كار نيست ، بلكه مجموع شرايط طورى پيش آمده كه وضع نامطلوبى را بر او تحميل كرده است و او براى آنكه آن وضع را « رفع » كند - يعنى آنچه وجود دارد مرتفع سازد - ناچار است بر خلاف وظيفهء اصلى خود عمل كند . پس تفاوت اكراه و اجبار با اضطرار در دو جهت است : 1 . در اكراه و اجبار پاى تهديد انسان در ميان است ، بر خلاف اضطرار . 2 . در مورد اكراه و اجبار انسان براى « دفع » يك وضع نامطلوب چاره‌جويى مىكند ، و در مورد اضطرار براى « رفع » چنان وضعى چاره‌جويى مىنمايد . ولى [ عدم ] اكراه و اجبار و همچنين اضطرار را از شرايط عمومى تكليف نمىتوان به
هامش
( 1 ) . الجامع الصغير ، ج 2 / ص 16 .