ندادى ؟ مىگويد : نمىدانستم . به او گفته مىشود : چرا ندانستى و چرا در پى تحصيل آگاهى نبودى ؟
پس منظور از اينكه مىگوييم علم و آگاهى شرط تكليف است ، اين است كه اگر تكليفى به مكلّف ابلاغ نشده باشد و مكلّف در اين جهت تقصيرى نداشته باشد ، يعنى او كوشش لازم را براى تحصيل آگاهى كرده و در عين حال بدان دست نيافته است ، چنين مكلّفى نزد خدا معذور است .
4 . قدرت و توانايى
كارى مورد وظيفه و تكليف انسان قرار مىگيرد كه انسان توانايى انجام آن را داشته باشد ، امّا كارى كه انسان قادر به انجام آن نيست هرگز مورد تعلّق تكليف واقع نمىشود . شك نيست كه توانايى انسان محدود است ، نامحدود نيست . چون توانايى محدود است ، تكاليف بايد در محدودهء تواناييها صورت گيرد . مثلا انسان توانايى تحصيل علم و دانش دارد امّا در محدودهء معيّن از نظر زمان و از نظر اندازهء معلومات .
يك فرد انسان هر اندازه نابغه باشد بالأخره بايد تدريجا و در طول زمان مدارج علم و دانش را طى كند . حالا اگر يك فرد را مجبور كنند كه يك شبه تحصيلات چندساله را انجام دهد ، به اصطلاح تكليف « بما لا يطاق » يعنى تكليف به كارى كه فوق طاقت و قدرت است كردهاند ، و امّا اگر انسانى را مجبور كنند كه همهء علوم جهان را فراگيرد ، بازهم تكليف به غير مقدور است و صحيح نيست و هرگز از طرف يك مقام حكيم عادل چنين حكمى صادر نمىشود . خداوند در قرآن كريم مىفرمايد :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
( 1 ) .
خداوند هيچكس را جز به اندازهء توانايىاش مكلّف نمىسازد .
اگر شخصى در حال غرق شدن است و ما قدرت داريم كه او را نجات دهيم بر ما واجب است كه او را نجات دهيم ، ولى اگر مثلا هواپيمايى در حال سقوط است و ما به هيچ وجه قادر نيستيم جلو سقوط آن را بگيريم تكليف از ما ساقط است ، يعنى خداوند
هامش
( 1 ) . بقره / 286 .