11 . او را براى اين آفريد كه تنها خداى خويش را پرستش كند و فرمان او را بپذيرد . پس او وظيفهاش اطاعت امر خداست :
« همانا جنّ و انس را نيافريديم مگر براى اينكه مرا پرستش كنند . » ( 1 )
12 . او جز در راه پرستش خداى خويش و جز با ياد او خود را نمىيابد ، و اگر خداى خويش را فراموش كند خود را فراموش مىكند و نمىداند كه كيست و براى چيست و چه بايد كند و كجا بايد برود :
« همانا از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خداوند ، خودشان را از ياد خودشان برد . » ( 2 )
13 . او همينكه از اين جهان برود و پردهء تن كه حجاب چهرهء جان است دور افكنده شود ، بسى حقايق پوشيده كه امروز بر او نهان است بر وى آشكار گردد :
« همانا پرده را كنار زديم ، اكنون ديدهات تيز است . » ( 3 )
14 . او تنها براى مسائل مادّى كار نمىكند ، يگانه محرّك او حوائج مادّى زندگى نيست . او احيانا براى هدفها و آرمانهايى بس عالى مىجنبد و مىجوشد . او ممكن است كه از حركت و تلاش خود جز رضاى آفريننده ، مطلوبى ديگر نداشته باشد :
« اى نفس آرامش يافته ! همانا به سوى پروردگارت بازگرد با خشنودى متقابل : تو از او و او از تو خشنود . » ( 4 )
« خداوند به مردان و زنان با ايمان باغها وعده كرده است كه در آنها نهرها جارى است ، جاويدان در آنجا خواهند بود ، و هم مسكنهاى پاكيزه ، امّا خشنودى خدا از همهء اينها برتر و بالاتر است . آن است رستگارى بزرگ . » ( 5 )
هامش
( 1 ) . ذاريات / 56 .
( 2 ) . حشر / 19 .
( 3 ) . ق / 22 .
( 4 ) . فجر / 27 و 28 .
( 5 ) . توبه / 72 .