جدا از خدا انسان واقعى نيست . انسان اگر به يگانه حقيقتى كه با ايمان به او و ياد او آرام مىگيرد بپيوندد دارندهء همهء كمالات است و اگر از آن حقيقت - يعنى خدا - جدا بماند درختى را ماند كه از ريشهء خويشتن جدا شده است . ما به عنوان نمونه دو آيه را ذكر مىكنيم :
وَ الْعَصْرِ . إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ . إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
( 1 ) .
سوگند به عصر ، همانا انسان در زيان است ، مگر آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده و يكديگر را به حقّ و صبر و مقاومت توصيه كردهاند .
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ، لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
( 2 ) .
« همانا بسيارى از جنّيان و آدميان را براى جهنّم آفريدهايم ( پايان كارشان جهنّم است ) ، زيرا دلها دارند و با آنها فهم نمىكنند ، چشمها دارند و با آنها نمىبينند ، گوشها دارند و با آنها نمىشنوند . اينها مانند چهار پايان بلكه راهگمكردهترند . »
موجود چند بعدى
از آنچه گفته شد معلوم شد كه انسان با همهء وجوه مشتركى كه با ساير جاندارها دارد ، فاصلهء عظيمى با آنها پيدا كرده است . انسان موجودى مادّى - معنوى است .
انسان با همهء وجوه مشتركى كه با جاندارهاى ديگر دارد ، يك سلسله تفاوتهاى اصيل و عميق با آنها دارد كه هر يك از آنها بعدى جداگانه به او مىبخشد و رشتهاى جداگانه در بافت هستى او به شمار مىرود . اين تفاوتها در سه ناحيه است :
1 . ناحيهء ادراك و كشف خود و جهان .
2 . ناحيهء جاذبههايى كه بر انسان احاطه دارد .
3 . ناحيهء كيفيّت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبهها و انتخاب آنها .
هامش
( 1 ) . سورهء عصر .
( 2 ) . اعراف / 179 .