بنابر آنچه گفته شد ، از نظر قرآن انسان موجودى است برگزيده از طرف خداوند ، خليفه و جانشين او در زمين ، نيمه ملكوتى و نيمه مادّى ، داراى فطرتى خدا آشنا ، آزاد ، مستقل ، امانتدار خدا و مسئول خويشتن و جهان ، مسلّط بر طبيعت و زمين و آسمان ، ملهم به خير و شرّ ، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مىشود و به سوى قوّت و كمال سير مىكند و بالا مىرود امّا جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمىگيرد ، ظرفيّت علمى و عملىاش نامحدود است ، از شرافت و كرامتى ذاتى برخوردار است ، احيانا انگيزههايش هيچ گونه رنگ مادّى و طبيعى ندارد ، حقّ بهرهگيرى مشروع از نعمتهاى خدا به او داده شده است ولى در برابر خداى خودش وظيفهدار است .
ضدّ ارزشها
در عين حال ، همين موجود در قرآن مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است :
« او بسيار ستمگر و بسيار نادان است . » ( 1 )
« او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است . » ( 2 )
« او آنگاه كه خود را مستغنى مىبيند طغيان مىكند . » ( 3 )
« او عجول و شتابگر است . » ( 4 )
« او هرگاه به سختى بيفتد و خود را گرفتار ببيند ما را در هر حال ( به يك پهلو افتاده و يا نشسته و يا ايستاده ) مىخواند ، همينكه گرفتارى را از او بر طرف كنيم گويى چنين حادثهاى پيش نيامده است . » ( 5 )
« او تنگ چشم و ممسك است . » ( 6 )
هامش
( 1 ) . احزاب / 72 .
( 2 ) . حج / 66 و . . .
( 3 ) . علق / 6 و 7 .
( 4 ) . اسراء / 11 .
( 5 ) . يونس / 12 .
( 6 ) . اسراء / 100 .