عوامل تاريخى ، عليه عوامل وراثتى خود قيام كند و خود را از اسارت همهء اينها رها سازد .
19 . به حكم اينكه هر فردى بالفطرة انسان متولّد مىشود ، در هر انسانى - و لو پليدترين انسانها - استعداد توبه و بازگشت و پندپذيرى هست ، لهذا پيامبران مأمورند حتّى پليدترين افراد و دشمنترين دشمنان خود را در درجهء اوّل پند و اندرز دهند و فطرت انسانى آنها را بيدار سازند ، چنانچه سود نكرد ، به نبرد با آنها برخيزند . به موسى بن عمران در اوّلين برخورد با فرعون توصيه مىشود كه :
فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى . وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى
( 1 ) .
آيا خود را از اين ناپاكيها پاك مىكنى ؟ آيا تو را به سوى پروردگارت هدايت نمايم ؟
باشد كه از او بترسى .
20 . انسان در عين اينكه يك مركّب حقيقى و يك واحد حقيقى است ، بر خلاف مركّبات طبيعى جمادى و نباتى - كه در حال تركيب ، اجزاء و عناصر تركيبكننده ، هويّت و استقلال خود را از دست مىدهند و تضادّ و تزاحم آنها يكسره تبديل مىشود به ملايمت و هماهنگى - عناصر متضادّى كه در خلقت او به كار رفته ، هويّت خود را بكلّى از دست نمىدهند و همواره يك كشمكش درونى ، او را از اين سو به آن سو مىكشاند . اين تضادّ درونى همان است كه در زبان دينى ، تضادّ عقل و جهل يا عقل و نفس يا روح و بدن ناميده مىشود .
21 . انسان به حكم آنكه داراى جوهر روحانى مستقل است و ارادهاش از حاقّ ذات روحانىاش سرچشمه مىگيرد ، مختار و آزاد است ، هيچ جبرى و ضرورتى آزادى و اختيار را از او سلب نمىكند ، لهذا مسئول خويشتن و جامعهء خويشتن است .
22 . جامعهء انسان نيز مانند فرد انسان در عين اينكه يك مركّب حقيقى است و از خود قوانين و سنن و نظاماتى دارد و جامعه در كلّ خود در مجموع تاريخ تابع ارادهء
هامش
( 1 ) . نازعات / 18 و 19 .