اين صورت فرق نمىكند كه جهان آغاز زمانى داشته باشد يا نداشته باشد . اگر جهان آغاز زمانى داشته باشد ، يك واقعيّت « از اويى » محدود است و اگر نداشته باشد ، يك واقعيّت « از اويى » نامحدود . محدود بودن و نامحدود بودن زمانى ، تأثيرى در واقعيّت خلقى و « از اويى » جهان ندارد .
2 . جهان كه واقعيّت « از اويى » دارد و به اصطلاح حادث ذاتى است ، علاوه بر آن حدوث زمانى دارد ، يعنى يك واقعيّت متغيّر و متحرّك است بلكه عين حركت است ، و چون عين حركت است يك حدوث مستمرّ است و دائما در حال خلق شدن است ، دائما در حال حدوث و فناست ، يك لحظه نيست كه جهان خلق و فانى نشود .
3 . واقعيّات اين جهان ، درجهء تنزّل يافته و مرتبهء نازلهء واقعيّات جهانى ديگر است كه « جهان غيب » ناميده مىشود . آنچه در اين جهان به صورت امرى مقدّر و محدود است ، در مرتبهاى و در جهانى مقدّم بر اين جهان ( جهان غيب ) به صورت وجودى نامقدّر و نامحدود - و به تعبير قرآن به صورت خزائن - وجود دارد ( 1 ) :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
( 2 ) .
هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانهها و اصلها و معدنهاى آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمىآوريم مگر به اندازهء معيّن .
4 . اين جهان ماهيّت « به سوى اويى » دارد ، يعنى همانطور كه از اوست ، به سوى او هم هست . پس جهان در كلّ خود يك سير نزولى طى كرده و در حالى طى كردن يك سير صعودى به سوى اوست . همه از آن خدايند و به سوى خدا بازگشت مىنمايند
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
( 3 ) :
أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
( 4 ) .
همانا به سوى خدا اشياء صيرورت مىيابند .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تفسير الميزان ، ذيل آيهء كريمهء «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ» ( انعام / 59 ) .
( 2 ) . حجر / 21 .
( 3 ) . بقره / 156 .
( 4 ) . شورى / 53 .