تعليمات اسلامى به آنها توجّه كرده و آنها را به رسميّت شناخته است . كافى است كه وحى بر پيامبر اكرم با جملهء « اقرأ » ( بخوان ) آغاز مىشود . قرائت ، خواندن چيزى از يك متن ( كتاب ) است .
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
( 1 ) .
بخوان به نام پروردگارت ، همان كه آفريد ، آفريد انسان را از خونى بسته ( يا حيوانى زالوشكل ) . بخوان و پروردگار كريمتر تو كه قلم به دست گرفتن را آموخت ، به انسان چيزهايى آموخت كه نمىدانست .
4 . موضوعات شناخت : چه چيزهايى شناختنى است و بايد شناخت ؟
موضوع شناخت خداست ، جهان است ، انسان است ، و جامعه و زمان است . همهء اينها ، هم شناختنى است و هم بايد شناخت .
ب . از نظر جهانبينى
اين كتاب كه « مقدّمهاى بر جهانبينى اسلامى » است ، در درجهء اوّل متصدّى همين مطلب است و از لابلاى مطالب اين كتاب مىتوان آنها را به دست آورد ، ولى به دليل اينكه رشتهء مطلب در اينجا نگسلد ، به طور خلاصهتر و فشردهتر اين مشخّصات را بيان مىكنيم :
1 . جهان ، ماهيّت « از اويى » دارد ، يعنى واقعيّت جهان واقعيّت « از اويى » است .
فرق ميان آنكه چيزى از چيزى باشد بدون اينكه تمام واقعيّتش واقعيّت « از اويى » باشد ، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر كه از آنها هست ولى واقعيّت وجودىاش غير از واقعيّت اضافه و نسبتش به پدر و مادر است . امّا جهان ماهيّت « از اويى » دارد ، يعنى به تمام واقعيّتش انتساب به حق است ، واقعيّتش و اضافه و نسبتش به حق يكى است .
معنى مخلوق بودن همين است ، اگر غير اين بود توليد بود نه تخليق
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
و در
هامش
( 1 ) . علق / 1 - 5 .