خدا منزّه است از آنچه اينان توصيف مىكنند ( برهان هماهنگى و وحدت جهتى نظام ) .
و همچنين قرآن قلب و دل را كانون يك سلسله الهامات و القائات الهى مىداند .
هر انسانى به هر اندازه كه در پاك نگه داشتن و به سوى او كردن و تغذيهء معنوى كردن اين كانون از طريق توجّه در اخلاص و عبوديّت ، كوشش كرده باشد ، به همان اندازه از يك سلسله الهامات و القائات بهرهمند مىگردد . وحى انبياء ، درجهء شديد اين نوع معرفت است . همچنانكه قرآن به ارزش قلم و كتاب و نوشته مكرّر اشاره كرده و در مواردى به اينها سوگند ياد كرده است : «
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
» ( 1 ) .
3 . ابزار شناخت چيست ؟
ابزار شناخت عبارت است از حواس ، قوّهء تفكّر و استدلال ، تزكيه و تصفيهء نفس ، مطالعهء آثار علمى ديگران ، در سورهء مباركهء نحل مىفرمايد :
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
( 2 ) .
خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه چيزى نمىدانستيد و براى شما گوش و ديدهها و ضميرها قرار داد ، باشد كه سپاس اين نعمتها را بدانيد و از اينها بهرهء صحيح ببريد .
در اين آيهء كريمه تصريح شده كه انسان - بر خلاف نظريّهء افلاطون ( 3 ) - در ابتداى
هامش
( 1 ) . قلم / 1 .
( 2 ) . نحل / 78 .
( 3 ) . نظريّهء معروف افلاطون اين است كه روح انسان وجود قبلى در عالم « مثل » داشته و وقتى كه به اين جهان مىآيد ، همه چيز را مىداند ولى فراموش كرده ، بار ديگر كه در اين جهان با حقايق آشنا مىشود « تذكّر » است نه علم جديد . آنچه در اين آيه آمده با نظريّهء فطرت كه در قرآن آمده منافى نيست ، زيرا امور فطرى به اصطلاح قرآن به اين معنى نيست كه انسان در آغاز تولّد يك سلسله امور را بالفعل مىداند ، بلكه به معنى اين است كه جوهر انسان جوهرى است در حال رشد و تكامل و در مسير زندگى علاوه بر آنچه از راه حواس كشف مىكند يك سلسله اصول اوّليّه برايش كشف مىشود كه تصوّر آنها براى تصديق قطعى و الزامى به آنها كافى است ، و اينكه در قرآن