آيات انفسى ، تاريخ يا سرگذشت اجتماعى اقوام و ملل ، عقل يا اصول و مبادى اوّليّهء فطرى ، قلب يعنى دل در حدّ تصفيه و تزكيه ، آثار علمى و كتبى گذشتگان .
قرآن در آيات فراوان به نظر در طبيعت زمين و آسمان دعوت كرده است :
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( 1 ) .
بگو بنگريد و دقّت كنيد كه چه چيزها در آسمان و زمين هست .
و همچنين به تعقّل در تاريخ اقوام گذشته براى آموزش فرا خوانده است :
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها
( 2 ) .
آيا در زمين سير نمىكنند ( آثار گذشتگان را در زمين مطالعه نمىكنند ) تا دلهايى بيابند كه با آن بينديشند و گوشهايى بيابند كه با آنها بشنوند ؟
و همچنين عقل و مبادى فطرى عقلى را معتبر مىشناسد و در استدلالهاى خود به آنها تكيه مىكند :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
( 3 ) .
بگو اگر در اين دو ( آسمان و زمين همهء هستى خدايانى ديگر جز اللّه مىبود ، اين نظام موجود نبود و تباه شده بود ( برهان تمانع ) .
و يا مىگويد :
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
( 4 ) .
خدا فرزند نگرفته و با او هرگز خدايانى ديگر نبوده ، كه اگر چنين بود هر خدايى مخلوقات خويش را با خود به سويى مىبرد و برخى بر برخى ديگر برترى مىيافتند .
هامش
( 1 ) . يونس / 101 .
( 2 ) . حج / 46 .
( 3 ) . انبياء / 22 .
( 4 ) . مؤمنون / 91 .