قرآن ، و ادّعا كردند كه اين سخنان نيز مانند قرآن از جانب خداست . « طليحه » ، « مسيلمه » و « سجاح » از اين گروه هستند . اين گروه نيز به نوعى ديگر كوچكى خود و عظمت قرآن را روشن نمودند .
عجيب اين است كه كلام خود پيغمبر كه قرآن بر زبان او جارى شده است ، با قرآن متفاوت است . از رسول اكرم سخنان زيادى به صورت خطبه ، دعا ، كلمات قصار و حديث باقى مانده است و در اوج فصاحت است ، امّا به هيچ وجه رنگ و بوى قرآن ندارد . اين خود مىرساند كه قرآن و سخنان فكرى پيغمبر از دو منبع جداگانه است .
على ( عليه السّلام ) از حدود ده سالگى با قرآن آشناست ، يعنى سنّ على در اين حدود بود كه اوّلين آيات قرآن بر پيغمبر اكرم نازل شد و على مانند تشنهاى كه به آب زلال برسد آنها را فرا مىگرفت و تا آخر عمر پيغمبر در رأس كاتبان وحى قرار داشت .
على حافظ قرآن بود و هميشه قرآن را تلاوت مىكرد ، شبها كه به عبادت مىايستاد با آيات قرآن خوش بود . با اين وضع اگر سبك قرآن قابل تقليد مىبود ، على با آن استعداد بىنظير در سخنورى و فصاحت و بلاغت كه بعد از قرآن نظيرى براى سخنش نمىتوان يافت ، مىبايست تحت تأثير سبك قرآن از سبك قرآن پيروى كند و خود به خود خطابههايش به شكل آيات قرآن باشد ، امّا مىبينيم سبك قرآن با سبك على كاملا متفاوت است .
آنگاه كه على در ضمن خطابههاى غرّا و فصيح و بليغش آيهاى از قرآن مىآورد كاملا متمايز است و ستارهاى را ماند كه در مقابل ستارگان ديگر درخشش فوق العاده دارد .
قرآن موضوعاتى را كه معمولا زمينهء هنر نمايى بشر در سخنسرايى است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنورى خويش را بنمايانند آن زمينهها را انتخاب مىكنند و سخن خويش را با پيش كشيدن آنها زيبا مىسازند ، از فخر ، مدح ، هجو ، مرثيه ، غزل و توصيف زيباييهاى طبيعت ، مطرح نكرده و دربارهء آنها داد سخن نداده است ، موضوعاتى كه قرآن طرح كرده همه معنوى است ، توحيد است ، معاد است ، نبوّت است ، اخلاق است ، احكام است ، مواعظ است ، قصص است ، و در عين حال در حدّ اعلاى زيبايى است .
هندسهء كلمات در قرآن بىنظير است ، نه كسى توانسته يك كلمهء قرآن را پس و پيش كند بدون آنكه به زيباييهاى آن لطمه وارد سازد و نه كسى توانسته است
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٥